شنبه ۰-۶۷ فروردین -۶۲۱ - ۰۰:۰۰
رمز عبور

يكي از دلايلي كه آن اشتياق و شوقي كه هم اكنون ما بايد در زمينه اقتصاد اسلامي در همه دانشجويان علوم انساني ببينيم، كه در حد مورد انتظار نيست، به همين دليل است كه دانشجويان اقتصاد در كشور ما، جنگ انديشه‌ها در سطح جهان را نديده‌اند و به همين دليل روحيه راديكال و پرخاشگري علمي را در مطالعات اقتصادي كمتر تجربه كرده اند و صرفا” سرگرم تئوري‌هاي معمولي اقتصاد خرد و كلان و سنجي و پول و بانك و نظاير آن هستند.

متن بالا خلاصه ای است از مصاحبه دکتر درخشان با روزنامه ایران در باره تارخچه اقتصاد ایران در ادامه متن کامل مصاحبه را می آوریم

 در سال‌های آغازین انقلاب و بازه زمانی انقلاب فرهنگی وضعیت رشته اقتصاد چگونه بود؟ چه شد که انقلابیون به فکر بازنگری در رشته های انسانی افتادند و فعالیت هایشان را به این سمت سوق دادند؟

اگر بخواهيد به ريشه‌هاي اين مسائل پي ببريد، بايد به سالهاي قبل از انقلاب اسلامي برگرديم. انقلاب اسلامي فضاي مناسبي به وجود آورد كه بتوان فعاليت‌هاي پژوهشي انجام شده را تقويت و ساماندهي كرد و موجب رشد آنها شد. قبل از انقلاب اسلامي، به دليل برخورد انديشه‌هاي سوسياليستي و سرمايه‌داري، اقتصاددانان مسلمان كه نه اقتصاد سرمايه‌‌داري را قبول داشتند نه اقتصاد سوسياليستي مورد قبولشان بود، نمي‌توانستند نسبت به معركه انديشه هاي اين دو نظام بي‌تفاوت بمانند.

قبل از انقلاب اسلامي، اوضاع و احوال مطالعات اقتصادي به ويژه در مباحث ايدئولوژيك و نظام‌هاي اقتصادي مثل امروز نبود. الان فضاي برخورد انديشه‌هاي اقتصادي در دانشگاههاي بزرگ دنيا همچون سكوت يك قبرستان است. بحث جدي در كار نيست، جدال فكري‌اي در عرصه تحقيقات اقتصادي در صحنه جهاني ملاحظه نمي شود. يكي از علت هاي آن سقوط نظام سوسياليستي شوروي و يكه‌تازي نظام سرمايه داري آمريكاست. دانشگاه‌هاي امريكا به قدري نفوذ پيدا كرده‌اند كه روي دانشگاه‌هاي انگلستان هم اثر گذاشته‌اند، در حالي كه قبلاً دانشگاه‌هاي امريكا تحت نفوذ نظام نظريه‌پردازي در دانشگاه‌هاي انگليس بودند ضمن آنكه برخي دانشگاهيان انگليسي ديدگاه‌هاي نقادانه خود را نسبت به نظام سرمايه‌داري امريكا صراحتاً ابراز مي‌كردند، منتهي نفوذ مستمر و همه جانبه امريكا در همه زمينه‌ها در دهه‌هاي اخير، دانشگاه‌هاي جهان را هم مصون نگذاشته و حتي دانشگاه‌هاي راديكال انگلستان كه هميشه مخالفت‌هايي در آنها وجود داشت، الان به سكوت كشيده شده‌اند.

متأسفانه دانشجويان كشور ما تصور مي‌كنند كه دنياي تحقيقات و مطالعات اقتصادي هميشه همين‌طوري بوده، تعدادي از دانشگاههاي معروف آمريكا و تا حدي انگلستان تئوري هاي رنگارنگي را مي‌سازند و سياستگذاريهاي اقتصادي را نيز بانك جهاني و صندوق بين‌المللي پول مي‌نويسند و تعدادي اقتصاددان هم در كشورهاي در حال توسعه نشسته‌اند و با نگاه به غرب و با اعتقاد راسخ به آن نظريات، اين دستورالعمل‌ها را اجرا مي‌كنند و بر اين باورند كه سياستگذاريها و نظام‌سازيهاي صحيح اقتصادي هماني است كه در دانشگاه‌هاي امريكا ساخته و پرداخته مي‌شود.

یعنی آن زمان این ها محل بحث بود نه اصولی قطعی و غیر قابل نقد؟

بله. شايد يكي از دلايلي كه آن اشتياق و شوقي كه هم اكنون ما بايد در زمينه اقتصاد اسلامي در همه دانشجويان علوم انساني ببينيم، كه در حد مورد انتظار نيست، به همين دليل است كه دانشجويان اقتصاد در كشور ما، جنگ انديشه‌ها در سطح جهان را نديده‌اند و به همين دليل روحيه راديكال و پرخاشگري علمي را در مطالعات اقتصادي كمتر تجربه كرده اند و صرفا” سرگرم تئوري‌هاي معمولي اقتصاد خرد و كلان و سنجي و پول و بانك و نظاير آن هستند.

قبل از انقلاب اسلامي اصلاً اين طور نبود. مثلاً اگر نظريه ضرورت سرمايه‌گذاري خارجي در توسعه و پيشرفت اقتصادي مطرح مي‌شد، ده‌ها مقاله و ده‌ها كتاب در باره خطراتي كه از ناحيه سرمايه‌گذاري خارجي متوجه كشورهاي در حال توسعه مي‌شود، نوشته مي‌شد، درحالي كه الان به هيچ وجه اينگونه نيست و وقتي نظريه پردازان غربي مي‌گويند سرمايه‌گذاري خارجي و انتقال دانش فني شرط لازم براي توسعه اقتصادي است، همه بنا را بر اين مي‌گذارند كه اين نظريه خدشه‌ناپذير است و تنها راه توسعه اقتصادي كشورها، استفاده از سرمايه‌گذاري خارجي و انتقال دانش فني است آن هم دانش فني اي كه فقط نزد خارجي‌هاست. متأسفانه اين باور هم وجود دارد كه غربي ها بنا به وظيفه انساني و الهي خودشان اين دانش‌ فني را به سهولت و بدون هيچ عذر و بهانه و چشم داشتي صرفاً در پاسخ به تقاضاي كشورهاي در حال توسعه به اين كشورها منتقل مي كنند و اگر رشدي در برخي كشورهاي در حال توسعه وجود ندارد، به خاطر اين است كه نظام‌هاي سياسي در اين كشورها، با اتخاذ سياستهاي نادرست در روابط خارجي، اجازه اين سرمايه‌گذاريهاي خارجي و انتقال دانش فني را نمي‌دهند، والا هدف كشورهاي غربي اين است كه همه كشورهاي در حال توسعه رشد كنند و اگر زمينه هاي سياسي و فرهنگي در اين كشورها مناسب بشود، به هرحال كليد رشد اقتصادي نزد آنهاست.

قبل از انقلاب و در سال های آغازین انقلاب قضاوت ها در این زمینه چگونه بود؟

اوضاع برعكس بود، يعني ديدگاه حاكم اين بود كه كشورهاي صنعتي يا به اصطلاح امپرياليسم كه بعد از انقلاب اسلامي به استكبار جهاني تغيير نام پيدا كرد، عامل اصلي توسعه نيافتگي در كشورهاي جهان سوم است و سياست‌هاي آنان مانع توسعه يافتگي است و استثمار و استعمار و سلطه جهاني نمي‌گذارد كشورهاي جهان سوم به معناي واقعي رشد كنند.

و این باعث می شد انقلابیون به فکر چاره باشند؟

بله. آن ديدگاه باعث مي‌شد كه همه به دنبال اين سؤال باشند كه پس چه بايد كرد؟ چه راهكارهايي بايد پيدا شود؟ كساني كه ديدگاه اسلامي داشتند، در اين فضا نه تنها بي‌تفاوت نبودند، بلكه بسيار مشتاقانه وارد اين بحث‌ها مي‌شدند و موضعگيري‌ مي‌كردند، منتهي موضعگيري‌شان مي‌بايستي مبتني بر ديدگاه‌هاي اسلامي باشد، از اين رو چون بحث بر سر اين بود كه اقتصاد سرمايه‌داري، يك نظام است و سوسياليسم يك نظام است، بنابراين نخستين گام اين بود كه انديشمندان اسلامي بگويند اسلام هم نظام اقتصادي دارد و اين يك بحث جدي بود.

انقلابيون هر دو نظام اقتصادي را در مقابل خود مي‌ديدند؟

انديشمندان مسلمان، هر دو نظام را در مقابل خودشان مي‌ديدند و مي‌دانستند اگر بخواهند موضعگيري اسلام را در مقابل اين دو مكتب ترسيم كنند، لازمه اين كار و گام اول اين است كه نشان دهند اسلام نظام جامعي است كه نظام اقتصادي نيز دارد و فقط يك نظام سياسي نيست، همچنان كه نظام فرهنگي و نظام اجتماعي نيز دارد. بنابراين براي اينكه بتوانند به اين جنگ انديشه ها وارد شوند و ورودشان به اين معركه از موضع استقلال فكري باشد، بايد اول ثابت مي‌كردند كه نظام اقتصادي اسلام با نظام‌هاي اقتصاد سرمايه‌داري و سوسياليسم مبنائاً متفاوت است.

اینها همه در فضای قبل از انقلاب بود یا بعد از انقلاب این مباحث شکل گرفت؟

زمينه‌هاي اين مطالعات، قبل از انقلاب اسلامي شكل گرفت و روي اين مسائل كار مي‌شد. شهيد آيت ا… صدر كتاب اقتصادنا را كه قبل از انقلاب اسلامي منتشر شده بود صرفاً براي نشان دادن نظام اقتصادي اسلام و جلوگيري از توسعه نفوذ سوسياليسم در كشور عراق نوشته بودند، حتي كتاب فلسفتنا را نيز به همين منظور به رشته تحرير درآورند. چند سال قبل از انقلاب اسلامي كه ما دانشجوي دانشكده اقتصاد دانشگاه تهران بوديم، گروه هاي دانشجوئي روي اين موضوعات كار مي‌كردند بعد كه براي ادامه تحصيل به انگلستان رفتم، در آنجا هم دانشجويان در محافل و انجمن‌هاي اسلامي در حوزه اقتصاد اسلامي مطالعه مي‌كردند.

بعد از پيروزي انقلاب اسلامي بسياري از دانشجويان انقلابي و علاقه‌مند به اين مطالعات  فوري به ايران برگشتند و آمدند تا به استقرار جمهوري اسلامي به ويژه در ابعاد فكري و علوم انساني كمك كنند. من هم يك ماه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي يعني در اسفندماه 1357 به ايران برگشتم. در آن موقع هنوز دانشگاهها در ادامه اعتصابات قبل از انقلاب اسلامي تعطيل بود. يادم مي آيد كه بنا به دستور حضرت امام (ره) دانشگاهها در ارديبهشت ماه 1358 باز شد و از همان روز تدريس من در دانشكده اقتصاد دانشگاه تهران آغاز شد. فعاليت هاي دانشجوئي با حضور استادان علاقمند به مسائل اقتصاد اسلامي شدت گرفت هرچند ساير گروههاي دانشجوئي با انواع و اقسام ديدگاههاي سوسياليستي و غير سوسياليستي نيز فعال بودند. بعد از گذشت شايد يكسال و نيم، انقلاب فرهنگي به منظور اسلامي كردن دانشگاهها آغاز شد و دانشگاهها تعطيل شد. طبعاً حوزه‌هاي علميه نسبت به اسلامي كردن علوم انساني توجه زيادي داشتند و بنابراين اولين حركت‌هاي جدي در زمينه اقتصاد اسلامي در حوزه‌هاي علميه شكل گرفت. درست يادم نيست ولي يكي دو سال بعد، اين جريانات كاملاً سازماندهي شده بود و من هم به خاطر مطالعات قبلي در نظام سرمايه‌داري و نظام سوسياليسم و علاقه زيادي كه به اقتصاد اسلامي داشتم وارد اين جريانات شدم و به حوزه علميه قم رفتم.

در دفتر همكاري حوزه و دانشگاه؟

نه، هنوز دفتر همكاري حوزه و دانشگاه تأسيس نشده بود. از نظر فكري براي من مهم اين بود كه به سراغ كنه مسائل در اقتصاد اسلامي بروم. نكته‌اي كه قبل از انقلاب اسلامي در دوران دانشجويي در داخل و خارج از كشور هميشه ذهنم را مشغول مي‌كرد اين بود كه واقعاً ريشه اصلي را در مطالعات اقتصاد اسلامي بايستي در كجا جستجو كرد؟ به عبارت ديگر، به اين نكته توجه داشتم كه اگر مي‌خواهيم به طراحي و استقرار نظام اقتصاد اسلامي برسيم، بايد از كجا شروع كنيم؟

منظورتان مباني فلسفي آن است؟

خير، من هيچ وقت مسئله را اينگونه نمي ديدم كه مثلاً مباني فلسفي اقتصاد اسلامي را نقطه شروع مطالعه قرار دهيم. البته انديشه‌ها و ديدگاههاي مختلفي مطرح بود. مثلاً مرحوم دكتر شريعتي نظرياتي داشت، مرحوم مهندس بازرگان، مرحوم آيت ا… طالقاني و ديگران ديدگاههاي مختلفي داشتند، اما من مسائل را به گونه ديگري مي ديدم.

نظريات دكتر شريعتي در حوزه اقتصاد؟

بله، انديشه‌هاي مرحوم شريعتي گسترده‌ بود و بسياري از حوزه‌ها  را در بر مي‌گرفت. شهيد محمد باقر صدر از زاويه خاصي به اقتصاد اسلامي مي‌نگريست حتي ابوالحسن بني‌صدر هم كتاب اقتصاد توحيدي را در آستانه انقلاب اسلامي نوشته بود و خود را در اقتصاد اسلامي صاحبنظر و حتي يك فقيه جامع الشرايط مي‌دانست! برخي استادان حوزه كتاب‌هايي نوشته بودند به ويژه در بحث مالكيت و ماليات هاي اسلامي و نظاير آن. قبلاً نيز بعضي از مفسرين بزرگ مانند علامه طباطبايي در كتاب الميزان در تفسير آياتي كه به مسائل اقتصادي مربوط مي‌شد، تحليل‌هاي خوبي مطرح كرده بودند. كتابهاي ديگري نيز اقتصاد اسلامي را از ديدگاه تاريخي مطالعه مي كرد و آراء انديشمندان اسلامي را در مقولات اقتصادي به لحاظ تاريخي بررسي مي كرد.

اما مسئله اصلي براي من اين بود كه واقعاً نقطه اصلي شروع مطالعات اقتصاد اسلامي كجاست؟ اين هميشه دغدغه ذهني من بود و اینکه نظام‌هاي اقتصاد سرمايه‌داري و سوسياليستي چه مبنايي دارند؟ تكيه‌گاه اين نظامها كجاست؟ در باره اين مسائل خيلي فكر مي‌كردم.

بعد از انقلاب اسلامي، ديدگاه‌هاي ما خيلي تغيير كرد، چون هيچ كس فكر نمي‌كرد انقلاب اسلامي اين چنين به سرعت به پيروزي برسد. آن موقع كه ما در انگلستان دانشجو بوديم، همه فكر مي‌كرديم تا سرنگوني نظام شاهنشاهي خيلي فاصله است، اما فروپاشي نظام سلطنتي، تقريباً همه را غافلگير كرده بود. كساني كه خارج بودند و حتي خيلي‌ها در داخل كشور، قدرت اسلام را به اين شكل نمي‌توانستند پيش‌بيني كنند، اين خود تأثير زيادي بر ذهنيت متفكران و پژوهشگران در علوم انساني بويژه در اقتصاد اسلامي داشت.

از چه جهت مي‌گوييد كه در ديدگاه‌ها تغيير و تحول پيدا شد؟

چون ظهور قدرت اسلام را همه به روشني ديدند، و اين امر باعث دلگرمي و تقويت روحيه متفكران شد. متفكران معمولاً در چارچوب نظريه‌پردازي‌هاي خود محبوس هستند، اما وقتي در عينيت مي‌بينند كه نظام شاهنشاهي با آن قدرت و برخورداري از حمايت جهاني با رهبري يك فقيه و با حركت توده‌هاي غير مسلح مردمي سقوط مي‌كند، ديدگاه‌هايشان تغيير مي‌كند و اين تغيير نقش مهمي در نظريه‌پردازي دارد، بنابراين ديدگاه‌ها نسبت به مطالعات اقتصادي اسلامي نيز خيلي تغيير كرد و به همين دليل وقتي اين حقيقت ملاحظه شد كه رهبري يك فقيه و ايجاد تحرك در توده‌هاي مردمي مي‌تواند در نظام سياسي تا اين حد تأثيرگذار باشد، و بحث امام هم اين بود كه هدف ما از اقامه حكومت اسلامي اجراي احكام الله است، پس اين سؤال در ذهن من شكل گرفت كه اقتصاد اسلامي بايد چه سازوكاري داشته باشد كه بتواند با نظام سياسي و نظام فرهنگي همسو و هماهنگ شود؟ بنابراين اين نكته كه ما بايد وجوه اشتراك و افتراق دو حوزه فقاهت و كارشناسي را با دقت مطالعه كنيم محور اصلي در مطالعات من شد. اقتصاد متعارف، حوزه كارشناسي اقتصادي است، حوزه فقاهت، حوزه استنباط احكام است. به اين نتيجه رسيدم كه اگر بخواهيم به اقتصاد اسلامي برسيم، بايد روي مباني اين دو حوزه تأمل كنيم و يك سازوكار و پيوند مبنايي بين حوزه فقاهت و حوزه كارشناسي به وجود بياوريم.

بديهي است كه مبناي حوزه فقاهت، در واقع كتاب و سنت است كه با استفاده از روشي به نام روش اصوليين يا علم اصول كه كاملاً عقلي هم هست، با استفاده از كتاب و سنت به استنباط احكام مي‌رسند، يعني مثلاً اگر مي‌گويند خون نجس است، به خاطر اين نيست كه در خون ميكروبي ديده شده است، بلكه ريشه در كتاب و قول معصوم (ع) دارد. همين مسئله را وقتي به اقتصاد تعميم بدهيم، به اين نتيجه مي‌رسيم كه در تحليل‌هاي اقتصادي اگر مي‌گويند معامله‌اي تحت اين شرايط باطل است يا اگر فلان شرط موجود نبود آنگاه معامله به لحاظ اسلامي باطل خواهد شد و امثالهم، تكيه‌گاه اين احكام قول معصوم(ع) و استنباط از آيات الهي است، نه نظر شخصي فقيه و نه اينكه فقيه چگونه از اوضاع و احوال اقتصادي و اجتماعي،‌ متأثر است. اين امر، برعكس شيوه جامعه اقتصاددانان است كه هميشه ديدگاهشان نسبت به تحولاتي كه در محيط اقتصادي و اجتماعي و سياسي خود مي‌بينند، جهت مي‌گيرد، اما يك فقيه بايد خود را از اوضاع و احوال و شرايط حاكم بر محيط جدا كند تا بتواند به حكم خدا برسد. نمي‌خواهم بگويم فقها نسبت به اوضاع و احوال جامعه خود بي‌تفاوت هستند، بلكه نظام ولايت فقيه مبتني بر اين اصل است كه ولي فقيه كسي است كه از مسائل روز دنيا آگاه و مديري قوي باشد و نسبت به تنظيم امور، تدبير درست داشته باشد و از مسائل داخلي، منطقه‌اي و بين‌المللي به خوبي آگاه باشد، اما اين آگاهي‌ها نه براي اين است كه در استنباط حكم خدا از آنها بهره بگيرد بلكه براي اين است كه بتوانند احكام مستنبطه را به خوبي و به نحو بهينه و با توجه به شرايط زماني و مكاني اجرا كند. البته تصديق مي كنيم كه چون روش اصوليين در استنباط احكام الهي، روشي عقلي است پس در خلال زمان مي‌تواند كاملتر شود و لذا استنباط احكام الهي با دقت بيشتري صورت خواهد پذيرفت، همچنانكه علم رياضيات در خلال زمان رشد كرده و خواهد كرد و لذا علوم مهندسي و ساير علوم كاربردي از درجات بالاتري از دقت در طراحي و اجرا برخوردار خواهند شد ضمن آنكه پتانسيل و ظرفيت‌هاي بالاتري را در مقولات كاربردي كسب خواهند كرد.

به هرحال اينها بحث هاي مفصلي است كه من الان نمي‌خواهم وارد آنها بشوم، اما ذهن ما را مشغول مي‌كرد. در آستانه انقلاب و سالهاي نخستين انقلاب اسلامي، اين سؤال براي من مطرح بود كه اساساً احكام الهي چگونه استنباط مي‌شوند؟ مثلاً در فقه‌الاقتصاد احكام اقتصادي چگونه استنباط مي‌شوند؟ من از موضع يك دانشگاهي به اين مسئله علاقه داشتم. در آن زمان، ما مي‌دانستيم يك تئوري چگونه ساخته مي‌شود و سازوكار نظريه‌پردازي اقتصادي چيست، اما نمي‌دانستيم احكام الهي چگونه به دست مي‌آيند؟ اين مسئله براي من خيلي جالب بود. بعد كم كم به اين نتيجه رسيديم كه همان‌طور كه اگر بخواهيم اقتصاد را به درستي بفهميم، بايد كتاب‌هاي آدام اسميت و كينز و ديگران را بخوانيم و اگر بخواهيم اقتصاد سوسياليستي را بفهميم، بايد كتاب ماركس و لنين و ديگران را بخوانيم، اگر مي‌خواهيم اسلام را بفهميم، نبايد به منابع ديگران كه دست پنجم و ششم هستند، مراجعه نكنيم، بلكه بايد ببينيم فقيه چه مي‌گويد، و الا نظريه‌پردازيهاي ما در اقتصاد اسلامي پايه قوي نخواهد داشت.

نسبت اقتصاد اسلامي با تئوري‌هاي جهاني و با فقه چگونه تعريف مي‌شد؟‌‌ آيا دستاوردهاي بشري در حوزه اقتصاد را به كلي نفي مي‌كرديد يا بعضي از قواعد پذيرفته شده آنها را مي‌پذيرفتند؟

به لحاظ تاريخي، واقعيت اين است كه مخالفت با نظام سرمايه‌داري در آستانه انقلاب اسلامي بشدت رايج بود، به همين دليل قانون اساسي جمهوري اسلامي را كه مي‌بينيد، مخالفت با اصول نظام سرمايه‌داري به خوبي مشهود است. به خاطر بحث‌هاي عدالت اجتماعي و عدالت اقتصادي كه در انقلاب اسلامي بود و به لحاظ اينكه فرمايشات اميرالمؤمنين و همه معصومين عليهم‌السلام سرشار از نكات كليدي درباره اقامه قسط و عدالت و به ويژه عدالت اقتصادي است و با توجه به اينكه در آن موقع انديشه‌هاي سوسياليستي در جهان بسيار گسترده بود و مثل حالا نبود، بنابراين كساني كه متأثر از سوسياليسم بودند، خيلي از حقايق سوسياليستي را البته به نحوي كه خودشان درك كرده بودند، هماهنگ با اسلام مي‌ديدند و اسلام را هم هماهنگ با سوسياليسم مي‌ديدند. گاهي اوقات هم اسلام را به گونه‌اي تفسير مي‌كردند كه منطبق با تعاليم سوسياليسم مي‌شد.

اگر هم نگوييم تفسير مي‌كردند، اين طوري مي‌ديدند،‌ چون تفسير كردن يك علم است و دانش خاص خود را مي‌خواهد. به هر حال، در شرايط اجتماعي و سياسي سالهاي نخستين انقلاب اسلامي، به فقه هم از زاويه‌اي انقلابي نگاه مي‌شد و فقيه انقلابي را هم فقيهي مي‌دانستند كه حرف‌هايش انقلابي باشد. بسياري از دانشگاهيان مسلمان در اول انقلاب به مطلب به اين شكل نگاه مي‌كردند و حضرت امام (ره) را واقعاً متفاوت از ديگر فقها مي‌ديدند. مرحوم آيت‌ا… آقاي طالقاني، مرحوم آيت‌ا… آقاي منتظري را متفاوت مي‌ديدند و مي‌گفتند ايشان كساني بوده‌اند كه با رژيم جنگيده‌اند، در زندان‌ها شكنجه شده‌اند، ديدگاه‌هايشان ديدگاه‌هاي انقلابي است. مثلاً كتاب پرتويي از قرآن مرحوم آيت‌ا… آقاي طالقاني خيلي بيش از تفسير الميزان و يا تفاسير ديگر مورد علاقه جامعه دانشگاهيان انقلابي بود،‌ چون شور و حركت انقلابي در آن ديده مي‌شد.

و شما دنبال مبنای استنباط احکام و نظريات اقتصادي می‌گشتید؟

بله. دغدغه من از موضع يك دانشگاهي اين بود كه ببيند مبناي استنباط احكام چيست؟ و مباني نظريه‌پردازي اقتصادي چيست تا بداند اقتصاد اسلامي ريشه در كجا دارد؟ چنانكه قبلاً عرض شد من در همان سالهاي نخستين انقلاب به قم رفتم. البته خيلي از دانشجويان و حتي فارغ‌التحصيلان بودند كه درس دانشگاه را رها كردند و رفتند و طلبه شدند، مثلاً پزشك و مهندس بودند و مي‌رفتند حوزه و دروس طلبگي را شروع مي‌كردند. خيلي‌ها را مي‌شناختيم كه اين كار را كردند، همان‌طور كه بعدها بسياري از دانشجويان به جبهه‌ها رفتند.

من كه به قم رفتم، توفيق الهي بود كه خدمت چند تن از صاحب‌نظران و وزنه‌هاي علمي حوزه علميه قم رسيدم. حضرت آيت‌الله حسين مظاهري اولين دوره رسمي اقتصاد را در حوزه علميه تأسيس كردند و اين توفيق نصيب من شد كه در خدمت ايشان در اين دوره مشاركت داشتم.

در كجا؟

در مدرسه فيضيه و زير نظر جامعه مدرسين حوزه علميه قم. حضرت آيت‌ا.. مظاهري شخصاً با طلابي كه سطح را تمام كرده و وارد درس خارج شده بودند، مصاحبه و گزينش كردند. نزديك به 30 يا 35 نفر بودند و كلاسشان هم در فيضيه برگزار مي‌شد. دو روز در هفته حضرت آيت‌ا…‌ مظاهري درس مي‌گفتند و سه روز در هفته من تدريس مي‌كردم. ايشان مباحث فقهي را مي‌گفتند، من اقتصاد را با تكيه بر مباني فلسفي اقتصاد و با هدف آشنا كردن طلاب با روشها و نظريات اقتصادي درس مي‌گفتم. هدف ما اين بود كه بعد از حدود يكي دو سال، اين آقايان از حوزه علميه با مسائل اقتصادي، اعم از جنبه‌هاي نظري و كاربردي و ديدگاه‌هاي فقهي كاملاً آشنا شوند. اين كار شايد حدود يك سال و يا بيشتر طول كشيد. البته اين دوره خيلي با علاقه جلو رفت و قرار بود اين آقايان به دانشگاه‌ها بروند و هسته‌هاي اوليه پژوهشي در اقتصاد اسلامي را در دانشگاه‌ها شكل بدهند.

آيا دانشگاه‌ها در اين فضا بودند؟

در آن موقع گروه‌هاي مختلف سياسي بسيار فعال بودند و همه فرقه‌ها و جناحها در دانشگاه‌ها فعال بودند و تبليغات مي‌كردند. متأسفانه طرح حضور اين نيروها در دانشگاهها براي تأسيس گروههاي پژوهشي در اقتصاد اسلامي به نتيجه نرسيد. من علتش را نمي‌دانم، چون دستم در كارهاي اداري و اجرايي نبود و صرفاً معلم بودم، ولي اين اتفاق نيفتاد. اما به هر حال من به دنبال اين بودم كه چگونه مي‌توان بين استنباط احكام و نظريه‌پردازي اقتصادي، پيوند مبنايي ايجاد كنيم، ولي به هر حال خيلي خوشحال بودم كه با آقاياني كه در آن كلاس‌ها مي‌آمدند كار كنم و دوست باشم و بحث كنم. البته اين نكته را نيز به خاطر دارم و بهتر است بگويم كه حدس مي‌زنم كه نظام سياسي آن موقع روي خوشي به جامعه مدرسين نشان نمي‌داد. به جامعه مدرسين برچسب زده بودند كه طرفدار بازار و نظام سرمايه‌داري است و فقهاي جامعه مدرسين كساني هستند كه روحيه انقلابي ندارند. قبلاً عرض كردم كه اين جنبه‌ها در جامعه آن زمان، خيلي قوي بود كه مثلاً اين استاد دانشگاه ديدگاه راديكالي دارد يا ندارد؟ آن آقاي فقيه چه ديدگاهي دارد؟ اين ديدگاهها خيلي رودررو بودند. فكر مي‌كنم اين ديدگاه و اين نحوه نگرش به مسائل باعث شد براي كساني كه بيش از يكسال در حوزه علميه قم در اين دوره كار كرده بودند زمينه مناسبي فراهم نشود كه به دانشگاه‌ها بروند و هسته‌هاي اوليه اقتصاد اسلامي را شكل بدهند. البته شخص حضرت آيت‌ا… مظاهري سه مجلد كتاب در باره نظام‌هاي اقتصادي نوشته بودند و كتابهاي بسيار خوبي هم بود و به اين بحث‌ها هم خيلي علاقه داشتند.

در آن كتابها چه مباحثي را آورده بودند؟

نظام‌هاي اقتصادي را بررسي كرده بودند و منبع بسيار خوبي براي مطالعات تطبيقي در نظامهاي اقتصادي (سرمايه‌داري، سوسياليسم و اقتصاد اسلامي) بود، همزمان با آن جريان، جريان‌هاي ديگري در حوزه شكل گرفت. يكي در دفتر تبليغات اسلامي بود. من چند جلسه‌اي رفتم و برايشان صحبت كردم، شايع بود كه دفتر تبليغات اسلامي ديدگاه‌هاي بسيار راديكالي دارد، ولي من اين توفيق را نداشتم كه دقيقاً در جريان كارهايشان قرار بگيرم. جريان ديگري كه در حوزه شكل گرفته بود، دفتر مجامع مقدماتي فرهنگستان علوم اسلامي بود كه به نام آكادمي علوم اسلامي معروف شده بود و از دانشگاهيان دعوت مي‌كرد تا در جلساتي كه در آنجا تشكيل مي‌شد، شركت كنند. من هم اين توفيق را داشتم كه حضور داشته باشم. اين جرياناتي را كه مي‌گويم تقريباً همزمان فعاليت داشتند. در آن جلسات با مرحوم سيد منير‌الدين حسيني آشنا شديم كه متفكر بسيار خوبي بود و خيلي سريع متوجه شديم كه مشتركات و ديدگاه‌هاي ما با مرحوم منيرالدين حسيني خيلي زياد است.

آيا ايشان تحصيلات اقتصادي داشتند؟

فكر نمي‌كنم تحصيلات متعارف دانشگاهي در اقتصاد داشتند. پيش خودشان خوانده بودند. اكثر متفكران همين‌طور هستند، چون معمولاً درس‌هايي كه در دانشگاه‌ها مي‌دهند، بيش از آنچه انسان را متفكر كند،‌ جمود فكري مي‌آورد، بنابراين ايشان اين سعادت و توفيق را داشت كه هيچ وقت به صورت رسمي اقتصاد نخواند و پيش خودشان مطالعه مي‌كرد و اين امر به شكوفايي انديشه‌هاي ايشان خيلي كمك مي‌كرد.

ما خيلي زود متوجه شديم كه ديدگاه‌هاي مشترك زياد داريم و من از بحث‌هاي ايشان بسيار لذت مي‌بردم. رساله دكتري من در خلال شش سال تحصيل در آكسفورد قبل از آمدن به ايران در اسفند سال 1357، در زمينه سيستم‌ها و كنترل بهينه در اقتصاد بود و لذا من روي سيستم‌ها و نظريه سيستمي و اينكه سيستم و كنترل و بهينه‌سازي رياضي چيست، خيلي كار كرده بودم و ديدم ديدگاه ايشان به مسائل هم به نحوي ديدگاه سيستمي است. البته من در سيستم‌ها تحصيلات آكادميك داشتم اما ايشان در اين خصوص بيشتر تفكر و تأمل كرده بود و لذا نوآوري‌هاي ايشان در نظريه سيستم‌ها خيلي عالي بود.

از چه جهت نگاه ايشان را سيستمي مي‌ديديد؟

براي اينكه بحث‌هايشان چنين دلالتي داشت.

يعني بين علوم پيوند مي‌ديدند؟

يكي از وجوه ديدگاه سيستميك به مسائل اين است كه در شناخت يك سيستم، علاوه بر شناخت هر يك از اجزا، بايد متوجه باشيم ربطي كه بين اجزا هست، يك خصلت تركيبي را ايجاد مي‌كند كه آن خصلت تركيبي، مستقل از خصلت اجزاست. اين يكي از مهمترين نكاتي است كه در نظريه سيستم‌ها مطرح مي‌شود كه به آن خصلت تركيبي اجزا مي‌گويند.

ايشان خودشان به اين نتيجه رسيده بودند؟

ايشان علاوه بر تأكيد بر خصلت تركيبي دريك سيستم، به مبناي سيستم توجه ويژه‌اي داشتند. ما اگر با نگاه سيستمي به مسائل نگاه كنيم، سؤالات بسيار جدي مطرح مي‌شود. مثلاً يك بانك را در نظر بگيريد كه نقشي را در يك نظام اقتصادي ايفا مي‌كند، وظايف گوناگوني دارد، سپرده مي‌گيرد، سپرده‌ها را تجميع مي‌كند و وام مي‌دهد. سپرده‌گذار سپرده‌اش را به بانك مي‌دهد و به لحاظ اسلامي، بايد بانك را وكيل خود كند تا بانك بتواند در وجوهات او تصرف كند. در روشهاي متعارف اسلامي كردن بانكها، كل عمليات بانك را به اجزاي متعددي تجزيه كرده و هر يك را مثلاً در باب وكالت، اجاره، مضاربه و امثال اينها مي‌برند و اسلامي مي‌كنند. حالا اين سؤال مطرح مي‌شود كه آيا با اسلامي كردن اجزاي رفتاري بانك، كل بانك اسلامي مي‌شود يا نه؟ اين نگاه سيستمي به مسائل است. اگر هر تاجري تجارت خود را بر اساس موازين اسلامي تنظيم كند، آيا كل سيستم تجارت ما اسلامي مي‌شود؟ آيا اين شرط لازم و كافي است؟‌ اين سؤالات مطرح مي‌شوند. اگر كمي بالاتر برويد، خود فقه را مي‌توانيد از اين ديدگاه بررسي كنيد و بپرسيد كه آيا فقه مي‌تواند نظر به كل هم داشته باشد؟ مثلاً در سالهاي نخستين انقلاب اسلامي مي‌گفتند كه نظر شهيد مطهري اين است كه فقه بايد به جايي برسد كه كل نظام سرمايه‌داري را موضوع اجتهاد قرار بدهد. البته خيلي‌ها مي‌گفتند اين ديدگاه شهيد مطهري نيست، بلكه يادداشت‌هايي بوده‌ كه به نام شهيد مطهري به چاپ رسيده است.

مورد اجتهاد قرار بدهد يعني نقدش كند؟

نه، يعني حكم متعلق به موضوعي به نام نظام سرمايه‌داري را استنباط كند. همان‌طور كه در بسياري از مسائل، حكم فقهي داريم، آيا حكم فقهي مي‌تواند در مورد كل نظام سرمايه‌داري استنباط شود؟‌ يا اصلاً اين موضوع يعني نظام سرمايه‌داري نمي‌تواند موضوع حكم قرار بگيرد. روش متعارف در فقه اين است كه بايستي ديد نظام سرمايه‌داري چه مي‌كند و وظايفش چيست و عمليات آن كدام است و سپس هر قسمت آن را در يكي از ابواب فقهي برد و حكم آن را استنباط نمود. اما سؤال اين است كه اگر هر قسمت از آن را جزو يكي از ابواب فقهي برديم و اسلامي كرديم، آيا كل سيستم به لحاظ شرعي موجه مي‌شود؟ اين ديدگاه سيستمي است.

با توجه به اين ديدگاه ما مي‌توانستيم با مرحوم منيرالدين حسيني خيلي خوب كار كنيم و كارهاي خوبي هم انجام شد، پيشرفت‌هاي خوبي هم اتفاق افتاد. البته مثالهايي كه زدم و تحليل‌هايي كه عرض كردم از مرحوم منيرالدين نيست و صحت و سقم آن سؤالات و تحليل‌ها بر عهده اينجانب است. اين‌ها نكاتي بود كه عرض كردم تا اوضاع و احوال مباحث مطرح شده در آن زمان تاحدي معلوم شود.

در همان دفتر فرهنگستان؟

بله، استاداني از تهران مي‌آمدند. بسياري از آنان براي مدت بيش از يك سال به طور شبانه‌روزي (در خلال روزهاي كاري هفته) آنجا بودند و مي‌ماندند و كار مي‌كردند. بعضي‌ها هم هفته‌اي يكي دو بار به قم مي‌آمدند.

اين نگرش سيستمي را همه نداشتند. آيا دفتر همكاري حوزه و دانشگاه اين نگرش را داشت؟

قبل از تأسيس دفتر همكاري حوزه و دانشگاه، حضرت آيت‌ا… مصباح، مؤسسه در راه حق را تأسيس كرده بودند نزديك چهارراه صفاييه در قم. من اين توفيق را داشتم كه در آنجا هم درس مي‌گفتم، يعني همزمان كه در خدمت حضرت آيت‌ا… مظاهري در مدرسه فيضيه در دفتر جامعه مدرسين بودم، در مؤسسه در راه حق هم تدريس مي‌كردم و در دفتر فرهنگستان هم بودم. من حدود دو سال در قم زندگي كردم، بنابراين توفيق خدمتگزاري در چند مركز علمي را داشتم. بعداً حضرت آيت‌ا… مصباح، دفتر همكاري حوزه و دانشگاه را بنا كردند.

اين جلسات مشابه هم بودند يا تفاوت‌هايي داشتند؟

جلسات حضرت آيت‌ا… مظاهري با جلسات مؤسسه در راه حق خيلي فرق داشت. هدف جلسات حضرت آيت‌ا… مظاهري پرورش نيروهايي بود كه هسته اوليه اقتصاد اسلامي را در دانشگاه‌ها شكل بدهد. وظيفه مؤسسه در راه حق اين نبود و بر اساس اساسنامه‌اش در قبل از انقلاب اسلامي، كارش را انجام مي‌داد.

وظيفه مؤسسه در راه حق در حوزه اقتصاد چه بود؟

درست نمي‌دانم،‌ ولي تعدادي كلاس داشت كه اقتصاد و ساير رشته‌هاي علوم انساني را درس مي‌دادند و طلاب درس مي‌خواندند. من هم اين توفيق را داشتم كه در آنجا درس اقتصاد مي‌دادم و با طلابي كه در آنجا بودند، آشنا مي‌شدم، ولي در امور مديريت و اجرا نقشي نداشتم كه ببينم اساسنامه مؤسسه و هدف آن چيست، فقط شخصيت علمي حضرت آيت‌ا… مصباح كه شخصيت بسيار برجسته‌اي در حوزه علميه قم بود و اين براي كساني كه در مدرسه ايشان درس مي‌خواندند، افتخاري به حساب مي‌آمد. همان طور كه مدرسه حضرت آيت‌ا… گلپايگاني بود و مدارس ديگر هم بودند مؤسسه در راه حق هم فعاليت داشت. البته مؤسسه در راه حق بيشتر مي‌خواست مطالب جديد را تدريس كند. مدارس آيت‌ا… گلپايگاني و آيت‌ا… مرعشي همان فقه و اصول و عقايد و درسهاي مرسوم در حوزه‌هاي علميه را درس مي‌دادند، اما در مدرسه حضرت آيت‌ا… مصباح، اقتصاد و رشته‌هاي ديگر را هم مي‌خواندند و فكر مي‌كنم همين مؤسسه، تبديل به دفتر همكاري حوزه و دانشگاه شد و استادان مي‌آمدند و همزمان در چندين رشته از جمله اقتصاد، روانشناسي، جامعه‌شناسي و فلسفه مباحثه مي‌كردند و بر جنبه‌هاي اسلامي آنها تأكيد داشتند. شخص حضرت آيت‌ا… مصباح در تمام جلسات حضور داشتند و واقعاً همه استاداني كه از تهران و شهرستانها مي‌آمدند از اين همتي كه ايشان داشت و انرژي‌اي كه مي‌گذاشت، متعجب بودند. ايشان از ساعت 8 صبح تا 9 و 10 شب در جلسات به صورت فعال شركت مي‌كردند.

آيا ايشان به مباحث همه رشته‌ها ورود داشت؟

خيلي زياد. همه مباحث را از نگاه فلسفي و به شكل عميق ارزيابي مي‌كردند و نوآوريهاي زيادي داشتند ضمن آنكه نقدهاي جدي بر نظريات متعارف در رشته‌هاي مختلف علوم انساني مطرح مي‌كردند. از اقتصاد به جلسه جامعه‌شناسي و از آنجا به جلسه فلسفه و ساير جلسات مي‌رفتند و مباحثات را مديريت مي‌كردند. من توفيقي نداشتم در همه جلسات باشم. دفتر همكاري حوزه و دانشگاه با مديريت شخص ايشان براي چندين سال استمرار پيدا كرد.

در اين فاصله چند اتفاق ديگر هم افتاد. يكي اينكه حضرت آيت‌ا… آقاي شاهرودي از عراق به قم تشريف آوردند و در كنار بيت مرحوم آيت‌ا… آقاي منتظري دفتري گرفتند و ما خدمتشان مي‌رفتيم. ايشان در زمينه مطالعات اقتصادي خيلي علاقه‌مند بود. به هرحال ايشان از نزديكان شهيد صدر بودند و انديشه‌هاي شهيد صدر را به خوبي مي‌شناختند و آن موقع در قم شايع بود كه ايشان در فقه و اصول يكي از نوابغ هستند كه در سن جواني، هفت هشت مجلد كتاب اصول چاپ كرده بودند. ايشان در قم مورد استقبال زياد قرار گرفتند. برخي استادان از تهران و شهرستانها خدمت ايشان مي‌آمدند و ما هم اين توفيق را داشتيم كه مي‌رفتيم استفاده و بحث مي‌كرديم. تبحر ايشان در اقتصاد عمدتاً در زمينه نظام پولي و بانكي بود و روي مسائل پولي كار مي‌كردند، در حوزه سياستهاي پولي از ديدگاه متعارف و اسلامي. يادم هست كه در آن زمان حضرت آيت‌ا… دري نجف‌آبادي نيز گام‌هاي بزرگي را در حوزه مطالعات پول و بانك  برداشتند و خيلي به اين موضوعات علاقمند بودند.

ايشان هم در قم بودند؟

درست حاضرالذهن نيستم احتمالاً در قم اقامت داشتند اما تعهداتي نيز در تهران داشتند ولي وقتي كه به آن زمان فكر مي‌كنم، ايشان خيلي در حوزه مباحث فكري اقتصاد اسلامي فعال بودند. به هر حال، من به تهران برگشتم، چون دانشگاه امام صادق(ع) تأسيس شده بود و يكي دو سال اول كه تدريس دروس عمومي بود به پايان رسيده بود و قرار بود وارد دوره‌هاي تخصصي، يعني اقتصاد، سياست و حقوق بشوند و از من خواستند به آنجا بروم و دانشكده معارف اسلامي و اقتصاد را راه‌اندازي كنم. من به تهران برگشتم، ولي در خلال همان زمانها، جناب آقاي دكتر داوودي به قم آمده بودند و در جلسات حوزه و دانشگاه و جلسات حضرت آيت‌ا… آقاي شاهرودي، به‌ويژه در مسائل پول و بانك و سياست‌هاي پولي در اسلام كار مي‌كردند كه خوشبختانه مطالعات ايشان همچنان استمرار يافت. اين توفيق براي هر كسي ميسر نمي‌شود. مثلاً من وقتي به دانشگاه امام صادق(ع) در تهران آمدم وارد مسائل اجرايي و مديريتي دانشگاهي شدم و بعد هم آن طور تمام وقت روي اقتصاد اسلامي كار نكردم، هرچند به اين موضوع علاقه داشتم و در فضاي دانشگاه امام صادق(ع) بودم و طبعاً در جريان مباحثات اقتصاد اسلامي قرار داشتم، اما آقاي دكتر داوودي اين توفيق را داشت كه تا امروز به طور مستمر اين مطالعات را ادامه دهد و با دفتر حوزه و دانشگاه كه چند سالي است به مؤسسه عالي آموزشي و پژوهشي حضرت امام (ره) تبديل شده است، همكاري كنند. بعدها كه دانشگاه مفيد تأسيس شد با حضرت آيت‌ا… موسوي اردبيلي نيز همكاري مي‌كردم.

با فرهنگستان چطور؟

همكاري من با فرهنگستان ادامه داشت، اما بعد قطع شد. البته علت اصلي اين بود كه توفيق استمرار همكاري حاصل نشد. شايد كثرت كارها در دانشگاه امام صادق عليه‌السلام و تأسيس دانشكده معارف اسلامي و اقتصاد و تمركز زياد در پرورش اولين دوره فارغ‌التحصيلان اين دانشگاه فرصت كافي براي حضور در قم و همكاري با دفتر فرهنگستان را فراهم نمي‌كرد. به هر حال، باور من اين بود كه اگر مي‌خواهيم اقتصاد اسلامي را به درستي بفهميم،‌ بايد حتماً اقتصاد سرمايه‌داري و سوسياليستي را خيلي عميق درك كنيم و معتقد بودم كه بايد اينها را به طلاب و به افرادي كه به فرهنگستان مي‌آيند درس بدهيم.

چرا فكر مي‌كرديد بايد اينها را خواند؟ گزاره‌هايشان مفيد بودند؟

بحث بسيار مفصلي است. هنوز هم بر همين باورم. مرحوم منيرالدين حسيني تاحدي موافق نبود و معتقد بود كه ما نبايد در فرهنگستان اقتصاد سرمايه‌داري و سوسياليستي را تدريس كنيم، بلكه بايد خودمان تفكر و تأمل كنيم و به نتيجه برسيم. ايشان از اينكه ما وارد حوزه اقتصاد سرمايه‌داري يا سوسياليسم بشويم، نگراني‌هايي داشتند.

مي‌ترسيدند تحت تأثير آنها قرار بگيريم؟

شايد نگران اين بودند كه ذهنيت‌ها را شكل بدهد و مي‌گفتند اقتصاد اسلامي را بايد به صورت خالص و محض در چارچوب انديشه‌هاي خودمان جلو ببريم. ايشان شهامت زيادي در كارهاي علمي داشتند. مثلاً بر اين عقيده بودند كه دقيقاً مي‌دانند انقلاب فرهنگي را بايد چطور جلو برد و مي‌گفتند “اگر هيچ‌كسي با من همكاري نكند، به‌تنهايي اين كار را به نتيجه خواهم رساند.” واقعاً انديشه‌هاي ايشان به لحاظ اعتماد به نفسي كه داشتند، قابل تقدير است. حتي ايشان به اين نكته هم اعتقاد نداشت كه كساني كه در فرهنگستان هستند، ضرورت دارد كه زبان عربي‌شان را قوي كنند.

چرا؟

معتقد بودند اگر مقصود از فراگيري زبان عربي، درك قرآن است كه قرآن را فقط يك قرآن شناس مي‌تواند بفهمد. قرآن را مي‌توان به لحاظ ثواب و پندهاي اخلاقي خواند. البته من هم بر همين عقيده هستم كه نبايد قرآن را به اين خاطر بخوانيم كه از آن، احكام الهي را استنباط كنيم. كاري كه برخي گروهك‌هاي سياسي مي‌كردند و با كنار هم قرار دادن چند آيه به احكامي مي‌رسيدند و دستورالعملهايي صادر مي‌كردند و لذا جايي براي فقه و فقاهت باقي نمي‌ماند. درحالي كه اعتقاد من اين بوده و هست كه اقتصاد اسلامي، ولايت فقه است بر كليه مناسبات اقتصادي و رفتارهاي اقتصادي در جامعه. در اين باب ما كاملاً با آقاي منير‌الدين همسو بوديم اما به هر حال معتقدم كه بايد عربي را آن قدر بدانيم كه بتوانيم قرآن را به درستي تلاوت كنيم و با آيات الهي و اوامر و نواهي و موازين و فرهنگ قرآني مأنوس شويم.

چرا عربي نبايد مي‌خوانديم؟

عرض كردم كه ايشان معتقد بودند كه استنباط احكام را بايد بسپاريم به دست فقها و وارد آن حوزه نشويم. من هنوز هم بر اين باور هستم كه اين امر خطير را بايد به دست فقها بسپاريم، مگر اينكه خودمان فقيه بشويم، يعني ادبيات عرب بخوانيم و تازه ادبيات دوران جاهليت را هم بخوانيم، چون بعضي از كلمات قرآني در دوره جاهليت معناي خاصي داشتند، ضمن آنكه بايد تاريخ بدانيم، علوم‌ رجال و درايه و تفسير بدانيم و اقوال معصومين عليهم السلام را به‌درستي بفهميم. تازه بايد قدرت درك صحيح اين مطالب را هم داشته باشيم كه شايد معصوم (ع) در آن جلسه كه اين صحبت را فرموده چه منظوري داشتند؟ به‌ويژه بايد علم اصول بدانيم كه اين كلمات وحي را در چه رابطه‌اي قرار بدهيم كه بتوانيم حكمي را استنباط كنيم. اين خودش 20 يا 30 سال كار علمي است. بله، اگر من اقتصاددان هم 30-20 سال وقت بگذارم، فقيه مي‌شوم. ولي چرا اين كار را بكنيم؟‌ فقه را مي‌گذاريم به عهده حوزه‌هاي علميه، ما هم كار اقتصادي‌مان را مي‌كنيم ضمن آنكه با يكديگر همكاري مي‌كنيم. اصلاً فلسفه همكاري حوزه و دانشگاه جز اين نبود. واژه وحدت حوزه و دانشگاه چندان دقيق نبود. آن موقع هم حضرت آيت‌الله مهدوي كني اين نكته را مي‌فرمودند كه نگوييد وحدت حوزه و دانشگاه، بگوييد پيوند حوزه و دانشگاه، يعني اين دو حوزه از معارف به هم پيوند بخورند و ثمره هر دو در اين پيوند ظاهر شود.

از همان سالهاي نخستين انقلاب اسلامي، بحث من اين بود كه ما اقتصاددانان مجهز به نظريه‌هايي از اقتصاد سرمايه‌داري هستيم كه به لحاظ مبناي غيرالهي آنها اشكالات جدي دارند. من آن موقع صحبت از مباني كفر نظام سرمايه‌داري مي‌كردم. سلسله درس‌هايي را كه در همان سالها در حوزه دادم، اخيراً چاپ شده. نمي‌دانم نوارهاي آن را از كجا پيدا كرده و چاپ كرده‌اند. البته يك نسخه هم به دست من رسيده است كه متأسفانه هنوز فرصت نكرده‌ام آن را كاملاً مطالعه كنم كه آيا مورد تأييد من هست يا خير؟

چه كسي چاپ كرده؟

نمي‌دانم. ناشرش را ننوشته‌اند. مي‌گويند در تيراژ محدودي چاپ كرده‌اند. اما به هر حال دستشان درد نكند و از ناشر اين مباحث سپاسگزارم. نكته جالب اين است كه وقتي نگاه اجمالي به اين كتاب كردم به ياد برخي نظريات خودم افتادم. در آن موقع بحث من اين بود كه ما معتقد به وحي هستيم، اما در عين حال از كینز تقليد مي‌كنيم. اين بحث‌ها را تحت عنوان «اصالت وحي و تقليد از كینز» مطرح مي‌كردم. بحث‌هاي من خيلي روشن بود. مثلاً مي‌گفتم حكمي كه فقيه استنباط مي‌كند، خيلي روشن است. مثلاً مي‌گويد: «سلطه كفار بر مسلمين، به هيچ رنگ و صورتي، به هيچ درجه و ميزاني جايز نيست». سلطه كفار بر مسلمين حرام است. من سؤال مي‌كردم كه «عضويت ما در بانك جهاني يا صندوق بين‌المللي پول، آيا مصداقي از سلطه كفار بر مسلمين هست يا خير؟» براي پاسخ به اين سؤال، ما بايد صندوق بين‌المللي پول را بشناسيم، بانك جهاني را بشناسيم، نظام سرمايه‌داري را بشناسيم تا بدانيم عضويت ما در آنجا آيا مصداقي از سلطه كفار بر مسلمين هست يا خير؟ اينها كار فقيه نيست، چون اگر فقيه بخواهد وارد اين حوزه از مطالعات بشود، بايد اقتصاددان شود. كما اينكه اگر ما بخواهيم وارد حوزه فقه بشويم، بايد فقيه شويم. اينها دو تا كار متفاوت است، پس بهتر است هر كداممان در حوزه خودمان جلو برويم و آن را بفهميم، پس ما بايد اقتصاد بخوانيم اما هر دانشجوي اقتصاد كه مي‌خواهد وارد حوزه اقتصاد اسلامي بشود، بايد حداقل دو برابر ساير دانشجويان درس بخواند زيرا نه تنها بايد بر اين نظريات كاملاً مسلط شود و به مرزهاي دانش در اين زمينه برسد بلكه بايستي اشكالات مبنايي و روبنايي اين نظريات را نيز به درستي درك كند.

اين حرفي است كه من امروز هم مي‌زنم. اشكال من به نظام آموزش فعلي اين است كه وزارت علوم مرتباً تعداد واحدهاي دوره دكتري را كم مي‌كند، من معتقدم ما بايد حداقل دو برابرش كنيم، يعني ما نه تنها بايد اقتصاد را آن گونه كه مثلاً در لندن و هاروارد درس مي‌دهند، بفهميم، بلكه بايد اشكالات و مباني غير اسلامي آن را هم بررسي كنيم، پس ما بايد بيش از آنها واحدهاي درسي بگذاريم.

يعني واحدهاي نقد آنها را بگذاريم؟

همين‌طور است، علاوه بر اينكه واحدهاي مربوط را بايد به درستي تدريس كنيم، يعني دانشكده‌هاي اقتصاد كشور در سطح دكتري، نبايد از واحدهاي درسي هاروارد و پرينستون و آكسفورد يا مدرسه اقتصاد لندن كم داشته باشند بلكه بيش از آن هم بايد بدانيم و آن نقد زيربنايي و روبنايي آن نظريه‌هاست. نظر فرهنگستان اين بود كه در اين موارد نبايد وارد بشويم.

استدلال خودتان را نگفتيد.

استدلال من همين بود كه مي‌گفتم ما بايد با اين نظريات كاملاً آشنا شويم تا بتوانيم مباني آنها را درك كنيم و ثمره آن مباني را بتوانيم در روبنا و در تنظيم امور اقتصادي مسلمين ظاهر كنيم، يعني بفهميم مبناي نظام سرمايه‌داري چگونه در بانك ظاهر مي‌شود، والا اگر اين را متوجه نشويم آنگاه با تجزيه بانك به مجموعه‌اي از رفتارهاي پولي و مالي و اسلامي كردن هر يك از آنها، بانك ما اسلامي نمي‌شود. همان‌طور كه الان نظام بانكداري ما محل سؤال است، الان بورس ما هم دارد همين‌طور عمل مي‌كند. عملكرد بورس را به مجموعه‌اي از وظايف و رفتارها تجزيه و سعي مي‌كنند هر يك از اين عملكردها را به نحو مناسبي اصلاح يا جرح و تعديل كنند تا با يك حكم فقهي منطبق شود. نه نظر من صِرف موافقت با شريعت، تضمين‌كننده تحقق اقتصاد اسلامي نيست، بايد مبتني بر شريعت باشد.

مبتني بر شريعت بر مبناي فقه بودن، غير از عدم تعارض با احكام فقهي است. در چارچوب عمل كردن، غير از بر مبنا عمل كردن است. بر مبنا عمل كردن يعني به آن خصلت‌هاي تركيبي كه متفاوت با خصلت هر يك از اجزاء است، عنايت داشته باشيم.

پس ما بايد اقتصاد غرب و شرق را به درستي بشناسيم. حتي در آن موقع معتقد بودم و هنوز هم هستم كه اگر مي‌خواهيم اقتصاد اسلامي را به درستي بشناسيم، بايد ماركسيسم را به درستي بشناسيم. چرا؟ چون ماركسيسم تنها رشته‌اي از علوم انساني است كه توانسته‌ است ايدئولوژي، فرهنگ، سياست، تاريخ و اقتصاد را در ربط با يكديگر اما متأسفانه در يك مبناي غيرالهي ببيند و اين روش، درست همين كاري است كه ما مي‌خواهيم در تحقيقات اسلامي انجام بدهيم با اين تفاوت كه ارتباطي كه ما مي‌خواهيم بين مقولات برقرار كنيم ضرورتاً بايستي بر مباني الهي و مبتني بر موازين شرع مقدس باشد.

كاپيتاليسم چنين وضعيتي ندارد؟

اصلاً ‌ندارد، چون منطق كاپيتاليسم اين نيست، يعني صرفاً از ديدگاه جزء‌نگري به تجزيه و تحليل مقولات اقتصادي مي‌پردازد. در ماركسيسم همه چيز در يك فرآيند تاريخي ديده مي‌شود و اين فرآيند تاريخي فرآيندي است كه مي‌تواند همزمان تحولات در حوزه‌هاي اقتصاد و جامعه‌شناسي و فرهنگ و نظام سياسي را توضيح دهد. اشكال ماركسيسم اين است كه مبناي آن مادي است، همان اشكالي كه در سرمايه‌داري نيز هست. اين مبناي مادي است كه خود را در منطق ديالكتيك ماترياليستي ظاهر كرده است، بنابراين ما بايد آن قدر توانا بشويم كه ثمره ظهور آن مبناي غير الهي را در روبناي سوسياليسم ببينيم. ممكن است روبناي سوسياليسم در مواردي شبيه اسلام باشد، مثلاً دفاع از كارگر، دفاع از مظلوم، مبارزه با زراندوزان، مبارزه با رفاه‌زدگي و مصرف‌زدگي و نظاير آن اما اين ظاهر قضيه است، مباني فرق مي‌كنند. بنابراين خطر غلتيدن اقتصاد اسلامي به سمت اقتصاد سوسياليستي در بسياري از موارد، بيش از انحراف آن به سمت اقتصاد سرمايه‌داري است.

بعد از فعالیت‌هایی که در قم داشتید، به تهران آمدید. درست است؟

بله. وقتي به تهران آمدم و در دانشگاه امام صادق(ع) مستقر شدم، به امور آن دانشگاه پرداختم. در آنجا آقايان علما تشريف داشتند. حضرت آيت‌الله مهدوي كني، حضرت آيت‌الله باقري كني و علماي ديگر، از فرمايشاتشان استفاده‌ها مي‌كرديم. دانشكده معارف اسلامي و اقتصاد را تأسيس كرديم. در ساير دانشكده‌ها هم كمك كرديم. مركز تحقيقات اقتصادي را با راهنمايي‌ها و مديريت حضرت آيت‌الله دري نجف‌آبادي تأسيس كرديم. تمركز و توجه ما در پرورش دانشجويان دوره‌هاي اول اين دانشگاه بود كه انشاءا… مسئوليت‌هاي آموزشي، پژوهشي و مديريتي را در آينده عهده‌دار شوند. حدود 10 سال در آنجا بودم تا به خاطر مسائل خانوادگي مجبور شدم به انگلستان برگردم. حدود 9 سال در انگلستان بودم و فرصت را مغتنم شمرده، روي مسائل نفت و گاز كار كردم و حدود 10 سال قبل مجدداً به ايران برگشتم و در دانشگاههاي علامه و امام صادق عليه السلام مشغول هستم.

اجازه مي‌خواهم مجدداً خاطرنشان كنم كه اگر آهنگ رشد نظريه‌پردازي در اقتصاد اسلامي در كشور ما پائين‌تر از سطح مورد انتظار است به دو دليل است: يكي اينكه ما دانشگاهيان آن طور كه بايد و شايد كار نمي‌كنيم، يعني نمي‌رويم مباني نظام‌هاي سرمايه‌داري را دقيقاً بررسي كنيم و مثلاً بفهميم بانك يعني چه و چگونه است كه اين نهاد،‌ لازمه اين نظام است و چگونه است كه تحولات اين نهاد، ثمره طبيعي اين نظام است. هم لازمه حفظ اين نظام و هم ثمره طبيعي آن است. جدا شدن از نظام مسلط اقتصاد سرمايه‌داري را از كجا بايد شروع كنيم؟ تصرفات مبنايي در نظام سرمايه‌داري مسلط چه بايد باشد كه ما بتوانيم خودمان را از قيد اين ‌نظام آزاد كنيم؟ الان كشور ما همچون همه كشورهاي اسلامي به شدت تحت تأثير نظام سرمايه‌داري قرار گرفته و اسير اين نظام است و حلقه‌هاي اين اسارت در قبل از انقلاب اسلامي و طي سال‌ها شكل گرفته و با تزريق بي‌رويه درآمدهاي نفتي به اقتصاد ملي، تشديد شده است. ما به جاي اينكه به اين موضوعات كليدي فكر كنيم، به اجزا فكر مي‌كنيم و اينكه اين يا آن نهاد را چگونه اسلامي كنيم؟ آيا اين عملياتي كه در فلان نهاد اقتصادي انجام مي‌شود، اسلامي است يا نه؟‌ كميته‌هاي فقهي براي اسلامي كردن عملكرد آنها تشكيل مي‌دهيم، اما خود آن نهاد را زير سؤال نمي‌بريم كه آيا وجود آن نهاد اساساً يك تعارض مبنايي با نظام اقتصاد اسلامي دارد يا ندارد؟ پيش فرض گرفته‌ايم كه همين است و بايد در همين چارچوبها و با همين نهادها كار كرد. متأسفانه ما هنوز در كشورمان رابطه بين نظام اقتصادي و نظام سياسي را به درستي درك نكرده‌ايم. اين نظام اقتصادي اگر بر همين روال جلو برود، يعني بر اساس يك نظام سرمايه‌‌داري حركت كند، كم كم فشار خود را بر نظام سياسي وارد مي‌كند و هماهنگي بين اين دو نظام شكننده خواهد شد. ما هم اكنون در بسياري از موارد، اين فشارها را مي‌بينيم. مثلاً مي‌گويند اگر در روند پيشرفت اقتصادي كشور كندي وجود دارد، به خاطر اين است كه ما در روابط بين‌المللي با جهان تعامل لازم را نداريم و منظور از تعامل با جهان يعني قبول روابطي كه به تأييد قدرتهاي مسلط و استكباري برسد. مي‌گويند اگر مثل فلان كشور اين تعاملات را قبول كرده بوديم، مثل آن كشور هم رشد كرده بوديم، غافل از اينكه اولاً آن كشور را به درستي نشناخته‌اند و ماهيت و ساختار رشد اقتصادي و پايداري آن را به خوبي بررسي نكرده‌اند و ثانياً متوجه نيستند كه جايگاه احكام الهي و اهداف ما در زندگي دنيوي چيست؟ رشد و پيشرفت اقتصادي براي چه منظوري و به قصد تحقق چه اهدافي؟  اولويت‌ها در كجاست؟ همين كه ديني داريم كه به كمك آن مي‌خواهيم نظامي را مديريت كنيم، اين موضوع چقدر در تاريخ تمدن مي‌تواند ارزشمند باشد‌؟ از اينها غافليم. بنابراين يك حالت جزء‌نگري و ظاهربيني به مسائل داريم. متأسفانه فرهنگ ظاهربيني در سازوكار توسعه دانش نيز سرايت كرده است. مثلاً نهضت ترجمه كه اين روزها باب شده است مصداقي از همين فرهنگ است. بسياري از كتب و مقالاتي را كه در محافل آكادميك در خارج از كشور نوشته شده است بدون نقد و بررسي و تبيين وجوه تعارض آنها با بينشهاي خودمان، ترجمه و در فضاهاي دانشگاهي ترويج مي‌كنيم.

در حوزه اقتصادي؟

بله، منظور من، مطالعاتي است كه همه در حوزه اقتصاد اسلامي است. هرچه را كه آنها مي‌نويسند ما ترجمه و منتشر مي‌كنيم و دانشجويان ما هم اينها را مي‌خوانند و متوجه نيستند كه بسياري از اينها اساساً با فقه شيعه تطبيق ندارد. من مخالف ترجمه نيستم، اما ترجمه توأم با آناليز و نقد و بررسي، كه اينجا چرا اين نويسندگان اين‌گونه فكر مي‌كنند و ثمرات آن چيست؟  تفاوتشان با فقه شيعه در كجاست؟ انديشه‌هاي آنان ريشه در كجا دارد؟ متأسفانه كساني هم كه ترجمه مي‌كنند نوعاً يا دانشجو هستند يا از استادان جوان، در حالي كه ترجمه بايد توسط كساني انجام شود كه به مرحله پختگي در آن رشته از دانش رسيده‌اند. ترجمه، آخرين مرحله از كارهاي علمي يك استاد دانشگاه يا يك پژوهشگر است. چرا؟ براي اينكه مترجم بايستي هم به زبان خارجي تسلط كامل داشته باشد، هم ادبيات فارسي بداند، هم آن موضوع را به درستي شناخته باشد، مباني آن موضوع دستش باشد، نقد آن هم دستش باشد و ترجمه بايستي همواره همراه با نقد و بررسي باشد. اين ترجمه‌هاي بدون نقد و بررسي و ترويج افكار ديگران بدون هيچ قيد و شرط، نويدبخش شكوفايي در انديشه‌هاي اقتصاد اسلامي در كشور نيست. در دانش متعارف اقتصادي و نظريه‌هاي رايج نيز كاملاً سطحي‌نگر شده‌ايم و استاداني كه همين مطالب را بدون نقد و بررسي در دانشگاه‌ها درس مي‌دهند، نوعاً همين مطالب را در حوزه‌هاي علميه نيز تدريس مي‌كنند و آن وقت طلبه‌اي كه براي اولين بار نظريات اقتصادي را از زبان استادي مي‌شنود كه دلباخته اين نظام سرمايه‌داري است و لذا نقدي بر آن ندارد، در ذهن طلبه اين مطالب رسوخ مي‌كند. البته درصدي از طلاب هستند كه شخصاً به دنبال نقد اين مطالب مي‌روند، اما سايرين ممكن است صرفاً بپذيرند.

شما در هر زمينه‌اي سرمايه‌گذاري فكر مي‌كنيد، كم كم به آن موضوع تعلق خاطر پيدا مي‌كنيد و مدافع آن مي‌شويد. نگراني من اين است كه اگر به مطالعات اقتصادي در دانشگاه‌ها عمق لازم را ندهيم و آنها را به لحاظ مباني و نيز در روبنا نقد نكنيم، ثمره آن به حوزه‌ها سرزير مي‌شود، يعني همين انديشه‌هاي خام به حوزه‌هاي علميه مي‌رود و روي طلبه‌ها تأثير مي‌گذارد و طلبه‌ها به همين ديدگاههاي موجود از نهادهاي اقتصاد سرمايه‌داري و از تجارت جهاني و از خصوصي‌سازي و از سرمايه‌گذاري خارجي و از صندوق بين‌المللي پول و بانك جهاني و نظاير آن – كه همه اينها از عوامل رشد و توسعه محسوب نيز مي‌شوند، – مجهز مي‌شوند. پس فردا كه اين طلبه يك فقيه مي‌شود چه بسا خيلي از نهادهاي سرمايه‌داري برايش موجه مي‌شوند و موضعگيري نمي‌‌كند و اين فرايند طبعاً روي نظام سياسي در جهت انطباق با دلالتهاي نظام سرمايه‌داري فشار مي‌آورد. نظام اقتصاد سرمايه‌داري، متناسب با خودش راكفلرها را به وجود مي‌آورد. راكفلرها هستند كه ريگان‌ها و بوش‌ها و اوباماها را توليد مي‌كنند. چه بسا پس فردا شبيه اين قضيه در ايران به وجود مي‌آيد. اين سرمايه‌داران كوچك، كم كم بزرگ مي‌شوند، شخصيت خودشان را باز توليد مي‌كنند، راكفلرهاي ايراني هم توليد مي‌شوند، راكفلرها هستند كه رئيس جمهورها را انتخاب مي‌كنند و روي نمايندگان مجلس تأثير مي‌گذارند. اقتصاد سرمايه‌داري به نظام سياسي شكل مي‌دهد و آن را با خودش همسو مي‌كند و ما بايد اين را در نقطه اصلي‌اش اصلاح كنيم، يعني در دانشگاه‌ها.

با وضعيت فعلي دانشگاه‌ها بايد چه كار كنيم؟

به نظر من دوره‌هاي تحصيلات تكميلي و به ويژه دكتري را در دانشگاه‌ها بايد بسيار جدي بگيريم. هر دانشجويي كه وارد دوره دكتري شد بايستي از هر جهت به لحاظ مالي تأمين باشد و اجازه ندهيم برود اين طرف و آن طرف كار كند و درس هم بخواند. تمام وقت بايد درس بخواند چون بار درسي دوره دكتري در اقتصاد و در همه شاخه‌هاي علوم انساني را بايد بسيار سنگين كنيم.

دیگر اینکه اولين گام در توسعه نظريه‌پردازي در اقتصاد اسلامي، نقد نظريات و الگوها و سياستگذاريهاي اقتصادي رايج در دانشگاههاي غربي است كه متأسفانه نقشه راه توسعه و پيشرفت اقتصادي كشورهاي اسلامي شده است.

جريانات حاكم بر دانشگاه‌ها را در اين راه مانع نمي‌بيند؟

نه مانع نمي‌بينم، برخي موانع موجود ناشي از ناآگاهي به مسائل است، اما مثلاً 20 سال بعد، چه بسا اين موانع به صورت سازمان يافته واقعاً موانع جدي باشند. الان سازماندهي ندارند. هرچند يك كمي دير شده، اما اينها هنوز به صورت نهادي، مانعي تلقي نمي‌شوند.

الان اين باور شما فراگير نيست و خيلي‌ها اصلاً تعريف شما از اقتصاد اسلامي را قبول ندارند. با اين ساختاري كه وجود دارد، آسيبي كه دامنگير طلاب شده، دانشجويان را هم گرفتار كرده، با اين ذهنيت موجود چه بايد كرد؟

تغيير ذهنيت‌ها صرفاً از طريق آموزش امكان‌پذير است. كار فكري، مهم‌ترين ابزار است. يك دانشجوي دكتري را ببينيد در هفته چند ساعت كار فكري انجام مي‌دهد؟ كساني كه دست اندركار نظام فكري كشور هستند، خودشان چند ساعت كار فكري انجام مي‌دهند؟ مدير خوب مديري نيست كه دائماً كار اجرايي كند. مدير خوب كسي است كه وقت خود را به بحث و گفتگو و تفكر درباره موضوعات كليدي و استراتژيك مربوط به سازمان تحت مديريت خود اختصاص مي‌دهد. ميزان تفكر در هر سازمان نشان‌دهنده ميزان رشد در آن سازمان است. به همين ترتيب، در نظريه‌پردازي اقتصاد اسلامي، استادان برجسته بايستي بيشتر فكر كنند، نه اينكه از اين كلاس به آن كلاس، از اين دانشكده به آن دانشكده، از اين جلسه به آن جلسه، از اين وزارتخانه به آن وزارتخانه.

فضاي اجرايي‌مان زمين نمي‌خورد؟

نه، برعكس، بهتر مي‌شود. حضور دانشگاهي‌ها در فضاهاي اجرايي متأسفانه هم دانشگاهها و هم دستگاههاي اجرايي را تضعيف كرده است چون دانشگاهيان بنا به تعريف معمولاً مديران اجرايي خوبي نيستند زيرا تخصص اجرايي را ندارند.

آيا اين كار فاصله بين دانشگاه و حوزه اجرا را بيشتر نمي‌كند؟

خير، حوزه اجرا تخصص خاص خودش را دارد. وظيفه دانشگاههاي علوم انساني صرفاً افزايش دقت نظر و فراهم كردن ديدگاههاي جامع و از موضع استقلال فكري براي فارغ‌التحصيلان است به نحوي كه وقتي دانش‌آموختگان به مراكز اجرايي رفتند بتوانند با عمق و جامعيت بيشتري به مسائل نگاه مي‌كند. الان شما از مديران اقتصادي كشور سؤال كنيد كه نقش سرمايه‌گذاري خارجي را در پيشرفت اقتصادي چقدر مي‌دانيد؟ به احتمال زياد بالاي 90% مي‌گويند مثبت است. بعد بپرسيد ‌چند واحد درسي در اين موضوع گذرانده‌ايد؟ چند كتاب و يا مقاله در نقد سرمايه‌گذاريهاي خارجي در توسعه اقتصادي مطالعه كرده‌ايد؟ منظور من گزارشهاي روزنامه‌اي يا رسانه‌هاي جمعي نيست، مطالعه مقالات و كتب علمي است.

پس كساني كه در محافل علمي- تبليغاتي غرب نشسته‌اند و دارند اين سيستم تبليغات را شكل مي‌دهند، بر ذهن همه ما تأثير مي‌گذارند. ما خودمان متوجه نيستيم. نتيجه اين نظام تبليغاتي اين شده است كه اساساً سؤالات استراتژيك در اولويتهاي پژوهشي ما قرار نگيرد. من از شما سؤال مي‌كنم كه درآمد نفتي ما چه موقع به صفر مي‌رسد؟ در كدام مقطع زماني خالص درآمد حاصل از صدور نفت ما يعني درآمدهاي نفتي منهاي واردات فرآورده به سمت صفر ميل مي‌كند؟ مي‌پرسم آيا اين سؤال،‌ استراتژيك هست يا خير؟ مي‌گوييد بله. مي‌پرسم چند تا پروژه در باره اين موضوع هم اكنون در كشور اجرا مي‌شود؟ پاسخ صفر، يا بسيار اندك. البته ما خودمان يك كمي راجع به اين مسئله مطالعه كرده‌ايم. ما در باره مسائل اساسي و استراتژيك فكر نمي‌كنيم. از ويژگي‌هاي يك كشور در حال توسعه اين است كه به مسائل استراتژيك اهميت زياد نمي‌دهد، چون به ما ياد نداده‌اند كه استراتژيك فكر كنيم. انگليسي‌ها دانشكده نفت آبادان را درست كردند. در آنجا همه چيز تدريس مي‌شد، الا مهندسي مخازن. تعجب نمي‌كنيد؟ مي‌گفتند مهندسي و مديريت مخازن مربوط به شما نيست زيرا خود ما هستيم! بعد از انقلاب اسلامي بود كه تدريس مهندسي و مديريت مخازن را در كشور آغاز كرديم.

بنابراين من راهكار را فقط در آموزش مي‌بينم. اول اينكه استادان ما فقط به كار تدريس و پژوهش و نظريه‌پردازي بپردازند، سازمان‌هاي اجرايي را بگذاريم توسط مديران با تجريه اجرايي مديريت شوند. سؤال مي‌كنم كه ورود دانشگاهيان در فضاي مديريت اجرايي كشور چه ثمرات قابل ملاحظه‌اي داشته است؟ به نظر من به بدنه اجرايي كشور صدمه زده، چون وقتي دانشگاهيان به آنجا مي‌روند اساساً با ساختارهاي اجرايي آشنا نيستند و بعد از كسب اندك آشنايي، تغيير كرده و به دانشگاه برمي‌گردند و دانشگاهي ديگري روانه سازمانهاي اجرايي مي‌شود و اين چرخه همچنان ادامه دارد.

كسي كه نمي‌تواند وارد حوزه اجرا شود، آيا مي‌تواند براي بانك ما تئوري بدهد؟

بله، اقتصاددانان دانشگاهي مي‌توانند مشاوران خوبي باشند، اما خودشان نبايد مسئوليت اجرايي داشته باشند. مشاور غير از مدير است. دانشگاهي‌ها بايد فقط و فقط مشاور باشند. پرورش نيروي اجرايي سازوكاري متفاوت با پرورش نيروي فكري دارد. ما بايد در دانشگاه‌ها نيروهاي فكري پرورش بدهيم. بعد كه دانش‌آموختگان ما به سازمانهاي اجرايي رفتند و بعد از چند سال با سازوكارهاي اجرايي آشنا شدند مي‌توانند مسائل مديريتي و اجرايي را حل كنند. راهكار من براي حل مسائل كشور، توجه به دانشگاه، دانشگاه، دانشگاه، آموزش، آموزش و آموزش است.

اشاره كرديد كه همواره دنبال اين سؤال بوده‌ايد كه از كجا بايد شروع كنيم. آيا جواب مشخصي براي اين سؤال پيدا كرديد؟

من به اين نتيجه رسيده‌ام كه تمام معارف اسلامي اعم از فلسفه، كلام، تاريخ، تفسير و نظاير آن  همه بايستي در فقه ظاهر ‌شود و در اقتصاد اسلامي، فقه بايد بر همه امور حاكميت پيدا كند، يعني تنظيم امور اقتصادي مسلمين بايد چنان باشد كه بر اساس احكام و موازين فقهي و منطبق با اخلاق اسلامي شكل بگيرد. اينجاست كه مي‌گويم اقتصاد اسلامي ولايت فقه بر كليه شئونات و روابط اقتصادي است. البته فقه رشد و تكامل خودش را داشته و دارد كه ان‌شاءالله ادامه هم پيدا خواهد كرد، منتهي تحولات و رشد دروني فقه را بايد به جامعه فقها و اسلام‌شناسان بسپاريم و ما اقتصاددانان وارد آن حوزه نشويم مگر آنكه به درجه فقاهت برسيم. اقتصاددانان بايستي صرفاً از ثمرات فقه يعني احكام و موازين شرع مقدس در تنظيم امور اقتصادي مسلمين استفاده كنند. اينكه ما موضوعات و مصاديق را چگونه بشناسيم كه بتوانيم آنها را تحت شمول احكام ببريم، مسئله اصلي است. هر حكمي موضوعي دارد. بعضي از اين موضوعات كاملاً شناخته شده هستند. بعضي موضوعات شناخته شده نيستند يا ممكن است مصاديقي باشند كه عرفاً شناخته شده نباشند، و در واقع از مقولات تخصصي و كارشناسي به شمار مي‌آيند، مثل سياست‌هاي پولي كه از طرف صندوق بين‌المللي پول توصيه مي‌شوند. ما بايد بتوانيم به مرحله‌اي برسيم كه اين مباحث را به گونه‌اي آناليز كنيم و جوانب آن را چنان بشكافيم كه تطبيق آن با احكام فقهي كاملاً روشن باشد و به ويژه آنكه ثمرات و لوازم بعيده اين انطباق با مجموعه تعاليم اسلامي، كه همه آنها بر اساس اصولي همچون عدالت، اقامه قسط، تعالي معنوي انسان‌ها و بسترسازي جامعه براي رشد و سعادت انسان‌هاست، هماهنگ باشد. از سوي ديگر  واقعيات خارجي را نيز ناديده نگيريم و در برابر تهاجم دشمن عليه مسلمين، داراي قدرت دفاعي قوي باشيم. يعني بايد به شرايط عيني توجه كنيم. اينكه مي‌گويند پيشرفت اسلامي- ايراني،‌ وجه ايراني آن يعني ببينيم در چه مختصات يا موقعيت استراتژيكي‌اي به لحاظ شرايط داخلي و خارجي قرار داريم. وقتي پرچم اسلام را در مخالفت با مستكبرين بلند مي‌كنيم، پيامد دارد. آيا بايد آماده اين پيامدها بشويم يا نه؟ پس در تنظيم امور نه تنها بايد بر اساس فقه كار كنيم، بلكه چنان برنامه‌ريزي كنيم كه امنيت ملي هم تأمين شود ضمن آنكه منافع نسلهاي آينده نيز مغفول نماند. در همين راستا، تعريف ارزش نيز تغيير مي‌كند. يك چيزي در نظام سرمايه‌داري ارزش است كه در نظام اسلامي ضد ارزش مي‌شود. من معتقدم كه حتي حسابداري ملي ما هم بايد تغيير كند و اسلامي شود و لذا شاخصهاي رشد و پيشرفت نيز بايستي منطبق با تعاليم اسلامي باشد.

نرم افزار درس گفتار دکتر مسعود درخشان
این نرم افزار شامل ۴ حلقه dvd است که مباحثی همچون نظام و تاریخ عقاید اقتصادی،اقتصاد سنجی،اقتصاد پیشرفته نفت و گاز و مشتقات و مدیریت ریسک در بازار های نفتی را در خود جای داده است