شنبه ۰-۶۷ فروردین -۶۲۱ - ۰۰:۰۰
اقتصاد سرمايه داري و ما

معمولاً آدام اسميت (1790-1723 ميلادي) را پدر اقتصاد سرمايه‌داري مي‌دانند، اما با دقت در نظريات اين اقتصاددان اسكاتلندي مي‌توان شبهات بسيار جدي در صحت اين گزاره مطرح كرد. براي تبيين اين نكته نخست به دست آورد اصلي اسميت در كتاب تحقيقي در باب ماهيت و علل ثروت ملل[1] كه در سال 1776 ميلادي (مقارن با حكومت كريم‌خان زند در ايران) منتشر شد اشاره مي‌كنيم. اسميت ادعا مي كند كه اگر فعالان اقتصادي در پي كسب منافع خود باشند آنگاه منافع عمومي نيز تأمين خواهد شد به شرط آنكه اولاً محيط كسب و كار رقابتي باشد و ثانياً دخالت دولتها در امور اقتصادي از دايره سرمايه‌گذاريهاي عام‌المنفعه، تأمين امنيت، حمايت از حقوق مالكيت، وضع قوانين و مقررات لازم براي رفع موانع رقابت و نظارت دائمي بر حسن اجراي آن تجاوز نكند. از ديدگاه اسميت، در چنين وضعي، سازوكار عرضه و تقاضا در تعيين قيمت و نقشي كه قيمتهاي نسبي در تخصيص منابع ايفا مي‌كند همچون «دست نامرئي»[2] مي‌تواند بازارها را به صورت خودكار به تعادل برساند.

به لحاظ تاريخي، ريشه‌هاي اين نظريه كه پيروي افراد از منافع شخصي خود مي تواند منجر به تأمين منافع عمومي ‌شود به حدود دو قرن قبل از اسميت برمي‌گردد[3]. «دست نامرئي» آدام اسميت نيز ملهم از انديشه‌هاي مكتب فيزيوكراسي يا اصحاب طبيعت است كه حدود 30 سال قبل از انتشار كتاب ثروت ملل، در فرانسه رواج داشت. در واقع اين دست نامرئي همان نقشي را ايفا مي‌كند كه«مشيت الهي» در دستگاه نظريه‌پردازي فيزيوكراتها بر عهده داشت، دستگاهي كه مبتني بر نيروها، قوانين و «نظم طبيعي»[4] بود.

دفاع شديد اسميت از آزادي فرد در دنباله‌روي از نفع شخصي و ضرورت تحقق شرايط رقابتي در بازار را بايستي عكس‌العمل طبيعي به حدود 250 سال مداخله شديد دولتهاي اروپايي در امور اقتصادي و به ويژه در تجارت خارجي دانست كه اساس مكتب مركانتي‌ليسم يا اصحاب تجارت بود. اگر به برخي ديگر از آثار اسميت به ويژه كتاب نظريه احساسات اخلاقي[5] كه در سال 1759 به چاپ رسيد و يا سلسله درسهاي اسميت در دانشگاه گلاسكو (1763-1751) مراجعه كنيم اين نكته نيز معلوم مي‌شود كه از ديدگاه فلسفي ساختار كلي انديشه‌هاي اسميت در مسئله نفع شخصي اساساً در سالهاي قبل از انقلاب صنعتي به خوبي شكل گرفته بود. با وجود اين، ملاقات او با برجستگان مكتب فيزيوكراسي در سال 1766 به ويژه با دكتر فرانسوا كنه[6] بنيانگذار اين مكتب و صاحب كتاب تابلوي اقتصادي[7] كه در خلال اقامت كوتاه مدت اسميت در پاريس انجام شد نه تنها آدام اسميت را به اقتصاد سياسي علاقمند نمود بلكه نقش بسزايي در چارچوب تحليلي كتاب ثروت ملل كه نگارش آن حدود 9 سال به درازا كشيد (1776-1767) ايفا كرده است.

در تعريف انقلاب صنعتي و تشخيص رويدادي كه بتوان آن را نقطه شروع انقلاب صنعتي دانست اختلاف نظر بسيار است. برخي معتقدند كه پيشرفتهاي فني به ويژه در ذوب آهن در سال 1760 در اسكاتلند را بايستي سرآغاز انقلاب صنعتي دانست. اگر اختراع ماشين بخار توسط جيمز وات و ثبت اين اختراع در سال 1769 و يا اختراع ماشين ريسندگي كرمپتون[8] در سال 1779 را سر‌آغاز انقلاب صنعتي بدانيم هنوز نمي‌توان اين فرضيه را رد كرد كه نظريات اسميت در باب نفع شخصي و نقش دست نامرئي در ايجاد تعادل در بازار تحت تأثير اين رويدادها نبوده است. از اين رو مي‌توان در صحت استنتاج ماركس مبني بر اينكه «اسميت اقتصادداني است كه مظهر دوره توليد كارخانه‌اي مي‌باشد»[9] ترديدهاي جدي داشت.

اما اگر انقلاب صنعتي را شروع فرآيندي بدانيم كه نظام توليدات كارخانه‌اي اساساً بر كاربرد پيشرفتهاي فني مبتني‌است به گونه‌اي كه شيوه زندگي شخصي، اجتماعي و سياسي يك جامعه را به سرعت تحت تأثير قرار مي‌دهد آنگاه مي‌توان نتيجه گرفت كه اسميت پدر نظام سرمايه‌داري صنعتي نيست. سؤال اين است كه پس اسميت چه نقشي در تحول انديشه‌هاي اقتصادي و نظام نظريه‌پردازي اقتصادي داشته است؟

شرح اين مسئله مفصل است اما در اينجا به همين قدر اكتفا مي‌كنيم كه اسميت به خوبي از اوضاع و احوال اقتصادي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي زمان خود به ويژه در انگلستان كه خاستگاه انقلاب صنعتي و توليد كارخانه‌اي بود آگاهي داشت هرچند كه فرصت آن را نيافت تا ثمرات انقلاب صنعتي و شيوه توليد كارخانه‌اي در شكل‌بنديهاي جديدي اقتصادي، اجتماعي و سياسي را مشاهده كند. با وجود اين اسميت توانست با مبنا قرار دادن نفع شخصي در دستگاه نظريه‌پردازي اقتصادي، رفتار خانوارها و بنگاهها را چنان تفسير كند كه تعادل و رشد اقتصادي به صورت طبيعي نتيجه عملكرد دست نامرئي باشد. بديهي است اين نوآوري اسميت دقيقا” ملهم از شيوه نگرش فيزيوكرات‌هاست كه نظم طبيعيِ مبتني بر مشيت الهي را ضامن تعادل و رشد اقتصادي مي دانستند، با اين تفاوت كه اسميت توانست تحليلهاي اقتصادي را به صورت كامل از موازين ديني و اخلاقي جدا كند و آن را بر غريزه حيواني عاملان اقتصادي يعني حرص و زياده خواهي و سودجويي و نفع شخصي استوار نمايد، روشي كه هنوز هم در تحليلهاي اقتصادي به قوت خود باقي است.

بعد از اسميت، ريكاردو (1823-1772 ميلادي) در همان چارچوب تحليلي اسميت اما با رويكردي كاملاً نظري، توجه خود را از بحث ماهيت و علل ثروت به توزيع ثروت معطوف نمود و جالب آنكه برعكس آدام اسميت كه تعادل خودكار را ثمره نظام اقتصادي مبتني بر نفع شخصي مي‌ديد، به بحران و نزاع طبقاتي رسيد بدون آنكه واقعا” قصد داشته باشد عملكرد نظام اقتصادي حاكم را نقد كند. از اين رو، كتاب اصول اقتصاد سياسي و ماليات ريكاردو كه در سال 1817 منتشر شد شايد نخستين نقد جدي بر نظام سرمايه‌داري و سرآغاز رويكردهاي سوسياليستي به تحليلهاي اقتصادي باشد.

اگر اسميت مقارن با طفوليت نظام سرمايه‌داري صنعتي و ريكاردو همزمان با نوجواني اين نظام باشد، اقتصاد كلاسيك كه توجيه‌گر نظام سرمايه‌داري صنعتي بود با تحقيقات جان استوارت ميل (1873-1806 ميلادي) به اوج خود رسيد و همزمان با اين اقتصاددان و فيلسوف بزرگ قرن نوزدهم با شديدترين حملات از سوي ماركس مواجه شد. استوارت ميل كتاب معروف خود را تحت عنوان اصول اقتصاد

سياسي [10] كه در واقع جامع ترين كتاب شناخته شده آن زمان در اقتصاد كلاسيك بود، در سال 1848 ميلادي منتشر نمود. دقيقا” در همين سال، كارل ماركس فيلسوف و اقتصاددان آلماني كتاب مانيفست كمونيست[11] را كه كاري ترين ضربه بر پيكره اقتصاد كلاسيك محسوب مي شود منتشركرد. شايد بتوان گفت كه استوارت ميل اين نابغه بزرگ، در نيمه اول عمر خود معتقد به اصالت فرد بود در حاليكه در نيمه دوم طرفدار نظام تعاوني و هوادار سرسخت مكتب سوسياليسم شد. از يك سو ميگويد اخلاق، محل و مقامي در دانش اقتصاد ندارد و از سوي ديگر معتقد است كه ملاحظه وضعيت طاقت فرساي زندگي كارگران كه از تأمين ضروريات اوليه زندگي خود محروم هستند ايجاب مي كند كه سيوسياليسم را با همه مشكلات آن به راحتي بپذيريم.

اگر به لحاظ نظري، نظام تحليلي آدام اسميت با تكيه بر دست نامرئي نويد بخش تعادل هاي خودكار در نظام اقتصادي بود نظام سرمايه داري صنعتي به سرعت چهره زشت خود را به صورت عدم تعادل هاي اقتصادي و ايجاد شكاف عميق بين طبقه كارگر و طبقه سرمايه دار نشان داد و زمينه را براي جهت گيري دستگاههاي نظريه پردازي به سمت سوسياليسم آماده نمود. حتي كوشش هاي يك جريان انحرافي كه بعدا” به مارژيناليسم معروف شد نتوانست مانع جدي براي رشد، تعميق و گسترش سوسياليسم باشد. والراس[12](1910-1834ميلادي) كه پرچمدار اين حركت بود با انتشار كتاب اصول اقتصاد سياسي[13] در سال 1874 توانست با محوريت رفتار مصرفي خانوارها و رفتار توليدي بنگاهها به همان تعادل هاي اسميتي برسد بدون آنكه در تيررس ماركسيسم قرار‌بگيرد. در واقع تئوري تعادل عمومي كه والراس براي اولين بار به زبان رياضي و از طريق حداكثر سازي همزمان مطلوبيت مصرف كننده و سود توليد كننده بنا نهاد، توانست با دقت فوق العاده اي در ساده سازي واقعيات و ترسيم كاريكاتوري از زندگي واقعي اقتصادي در فضاي مجرد رياضي،‌ چارچوب تحليل هاي اقتصادي را چنان تغيير دهد كه تعادل هاي اسميتي در فضايي به دور از هياهوهاي ماركسيستي ابقاء شود. نوآوري والراس در ايجاد چنين جريان انحرافي هنوز هم حاكم بر دستگاه نظريه پردازي هاي اقتصادي است. بي‌دليل نيست كه برخي والراس را بزرگترين اقتصاددان همه دوران‌ها ناميده اند.

به هرصورت، به نظر مي رسد كه جان استوارت ميل پلي مستحكم بين اقتصاد كلاسيك و سوسياليسم بنا نهاد و زمينه هاي توسعه مطالعات سوسياليسم را فراهم كرد هرچند كه انديشمندان سوسياليست قبل از ميل مطالعات زيادي در نقد سرمايه داري انجام داده بودند. سيسموندي [14](1842-1773ميلادي) سوسياليست معروف سوئيسي در عين حالي كه خود را شاگرد اسميت مي داند و معتقد است كه كتاب ثروت ملل اثري جاودانه در تاريخ بشر است،‌ با انتشار كتاب اصول تازه علم اقتصاد[15] در سال 1819 شايد براي نخستين بار روش و موضوع علم اقتصاد كلاسيك را به صورت دقيقي نقد كرد و مجموعه كارهاي اسميت و ريكاردو و ديگران را چيزي بيش از مكتب ثروت اندوزي ندانست و صراحتا” بر اين نكته پافشاري نمود كه اقتصاد، دانشي اخلاقي است و موضوع اين دانش انسان و بهبود وضع مادي انسان است. نكته جالب توجه اين است كه به نظر مي رسد كتاب سيسموندي اولين كتاب اقتصادي است كه در دوره قاجاريه توسط پدر محمد علي فروغي و به منظور استفاده توسط نخبگان دربار به فارسي ترجمه شد هرچند احتمالا” هيچگاه به چاپ نرسيد.

نظام اقتصادي كه سيسموندي پايه هاي آن را بنا نهاد و سن سيمون[16] (1825-1760ميلادي ) و رابرت آون [17] (1858-1771 ميلادي ) و ديگران آن را كامل كردند و نيز حتي مطالعات رد برتوس [18] (1875-1805 ميلادي) و واگنر(1917-1835 ميلادي)[19] كه معتقد به دخالت گسترده دولت در امور اقتصادي براي تحقق سوسياليسم بودند معمولا”به سوسياليسم تخيلي[20] شهرت يافت تا تفاوت اين نحوه از نگرش به مسائل اقتصادي از تحليل هاي ماركس و ماركسيست هاي بنياد گرا كه به سوسياليسم علمي[21] معروفند تميز داده شود. ماركس (1883-1818 ميلادي) با انتشار كتاب نقد اقتصاد سياسي[22] در سال 1859 نخستين تحليل سامان يافته در نقد تئوري ارزش و اصول اقتصاد را به رشته تحليل درآورد و 8 سال بعد آن، اولين مجلد از كتاب سرمايه را به آلماني منتشر نمود كه همراه با مجلدهاي دوم و سوم اين كتاب كه بعد از فوت وي توسط انگلس[23] (1895-1820ميلادي)به چاپ رسيد مجموعه جامعي از تحليل ها و نقدهاي اساسي در مطالعات اقتصاد سرمايه داري محسوب مي شود. خاطرنشان مي كنيم كه كتاب سرمايه مجلد چهارمي نيز با عنوان تئوريي‌هاي ارزش اضافي[24] دارد كه خود به سه مجلد تقسيم مي شود و متأسفانه در مطالعات ماركسيسم مغفول مانده است.

علي رغم نقدهاي بسيار جدي و اساسي كه ماركس بر نظام اقتصاد كلاسيك وارد كرد روش او در تحليل قضاياي اقتصادي كه ملهم از منطق ديالكتيك هگل و رويكرد ماترياليستي فوئر باخ[25] (1872-1804ميلادي) بوده و به روش ديالكتيك ماترياليستي[26]معروف است موجب شد كه ماركس در استنتاج قضاياي خود به بيراهه رود و بسياري از واقعيات موجود در حوزه هاي اقتصاد و سياست و فرهنگ و به ويژه مسئله بسيار مهم نقش انگيزه ها در رفتار انساني را ناديده بگيرد. شايد بتوان گفت كه ماركس به شدت تحت تأثير پيشرفت هاي علمي در قرن نوزدهم در حوزه‌هاي علوم پايه قرارداشت و همين امر موجب شد كه ابعاد فرهنگي و ايدئولوژيك به ويژه نقش اديان آسماني در زندگي اجتماعي، سياسي و اقتصادي را ناديده گرفته و تصوير نادرستي از واقعيات ترسيم كند.

به موازات نمايان شدن بحرانهاي حاصل از نظام سرمايه داري صنعتي و بروز بحران‌هاي كارگري در اكثر كشورهاي صنعتي اروپا،‌ تعاليم ماركس و ماركسيسم علي رغم كاستي هاي اساسي آن، گسترش بيشتري يافت كه انقلاب اكتبر 1917 روسيه كه نخستين انقلاب سوسياليستي محسوب مي شود نقطه عطفي در اين فرآيند است. گسترش سوسياليسم به اروپاي شرقي كه بعد از جنگ جهاني دوم روي داد نگراني بسيار جدي براي بسياري از دولتمردان كشورهاي صنعتي اروپا ايجاد كرد كه ثمره آن را بايستي در تغيير رويكرد اقتصاددانان ديد كه از حمايت اقتصاد كلاسيك و ليبراليسم اقتصادي دست برداشتند و به سمت نظريه پردازي در راستاي اقتصاد دولتي و تأكيد جدي بر مداخله هرچه بيشتر دولت در امور اقتصادي تغيير جهت دادند. جان مينارد كينز[27] (1946-1883 ميلادي) با انتشار كتاب تئوري عمومي اشتغال، بهره و پول[28]درسال 1936 پرچم دار اين حركت شد و مجوز تئوريك براي دخالت دولت ها به منظور جلوگيري از بحران هاي اقتصاد سرمايه داري و لزوم برنامه‌ريزي براي رشد و توسعه اقتصادي را صادر نمود. بدين ترتيب مجموعه‌اي از تعاليم اقتصادي بنيانگذاري شد كه امروزه به اقتصاد جديد يا اقتصاد كينزي معروف است، هرچند كه تحت تأثير نقدهاي مختلفي به‌ويژه از سوي مكاتب كمبريج و شيكاگو تغييرات زيادي را تجربه كرده و در ابعاد مختلف توسعه و تكامل يافته است.

مطالعه تاريخ انديشه هاي اقتصادي نشان مي دهد كه دستگاه نظريه پردازي اقتصاددانان در ادوار مختلف نه تنها متأثر از ديدگاههاي فلسفي و جهان بيني اقتصاددانان است بلكه به شدت تحت تأثير تحولات عيني در زندگي اجتماعي، سياسي و اقتصادي قراردارد. ظهور ماركسيسم كه متأثر از دستگاه تحليلي فلسفه آلماني[29](ديالكتيك هگل و ماترياليسم فوئر باخ) و ملهم از شكاف طبقاتي ناشي از انقلاب صنعتي و زندگي مشقت بار طبقه كارگران شكل گرفت و پيدايش كينزينيسم و مكتب دولت گرايي كه به دنبال توسعه ماركسيسم در اروپا رواج يافت شواهدي گويا بر اين مدعاست. از مصاديق ديگر اين سازوكار مي توان به چرخش ديدگاه اقتصاددانان از دولت گرايي كينزي به سوي كوچك شدن دولت و ترويج خصوصي سازي ها اشاره كرد كه از اوايل دهه 1970 ميلادي و به دنبال ملاحظه ضعف در نظام سياسي-‌ اقتصادي سوسياليسم شوروي اشاره نمود كه به چرخش تاچريسم و ريگانيسم معروف است، فرآيندي كه بعد از فروپاشي شوروي در آغاز دهه نود ميلادي شدت گرفت و هم اكنون جو غالب در مراكز علمي پژوهشي اقتصادي است.

نكته جالب توجه اين است كه نتايج و دستور العمل هاي صادره از سوي نهادهاي نظريه پردازي در اقتصاد سرمايه‌داري عينا” براي اجرا به كشورهاي در حال توسعه ابلاغ شده و مي‌شود و شبكه دانشگاهها و مراكز علمي در كشورهاي در حال توسعه، كه نوعا” بدون ديدگاه نقادانه پذيراي اين دستورالعمل ها هستند، زمينه بسيار مناسبي را جهت تسهيل اين سازوكار فراهم كرده‌است. متأسفانه اين نكته مغفول مانده كه كشورهاي در حال توسعه، به لحاظ ساختارهاي اقتصادي و مباني رشد و توسعه، اساسا” با كشورهاي صنعتي پيشرفته كه انقلاب صنعتي و رشد درونزاي سرمايه داري را تجربه كرده اند تفاوت هاي اساسي دارند و اين تفاوت‌ها به ويژه براي آن دسته از كشورهاي درحال توسعه نفتي كه فرهنگ و جهان بيني اسلامي دارند كاملا” جدي و اساسي است.

با توجه به آنچه گذشت مي توان نتيجه گرفت كه بومي سازي نظريات و سياستگذاريهاي رايج اقتصادي كه نوعا” از سوي دانشگاهها و مراكز علمي مغرب زمين و با توجه به مقتضيات نظام سرمايه داري صنعتي ساخته و پرداخته شده و توسط نهادهاي اين نظام همچون بانك جهاني و صندوق بين المللي پول به كشورهاي در حال توسعه ديكته مي شود از اهميت زيادي برخوردار است. خاطر نشان ميكنيم كه فرآيند بومي سازي نبايستي صرفا”محدود به تصرفات رو بنائي در نظريه ها و سياستگذاريهاي اقتصادي شود بلكه ضروري است بومي سازي مبنائي را كه نظر به تصرفات زيربنائي در نظريه ها و سياستگذاريهاي اقتصادي دارد در الويت قراردارد.

تبيين دقيق و نقد متدولوژي هاي رايج در نظريه پردازي هاي اقتصاد سرمايه داري و تبيين دقيق فراز و نشيب‌ها و چرخش ديدگاه ها در شكل‌گيري نظريات اقتصادي در اين نظام شرط لازم براي توفيق در بومي سازي مبنائي است. كتاب جناب آقاي سيد مهدي زريباف گامي استوار در اين راستاست. خوشبختانه اين توفيق الهي نصيب ايشان شده است كه با تكيه بر موازين اسلامي همواره در مسير نقد نظريات اقتصاد سرمايه داري و تبيين موازين و چارچوب هاي اقتصاد اسلامي حركت كنند و بحمدا… دستاوردهاي قابل ملاحظه اي نيز داشته اند. مزيد توفيقات ايشان را در خدمت به اقتصاد اسلامي از درگاه خداوند بزرگ مسئلت دارم.

دكتر مسعود درخشان

اسفند ماه 1389


[1].An Inquiry into the Nature and Causes of the Wealth of Nations

[2].Invisible Hand

[3] . به پنج سخنراني نويسنده تحت عنوان «تحليلي از سير تحول انديشه‌هاي اقتصادي» در دانشگاه امام صادق عليه‌السلام (زمستان 1388) مراجعه شود.

[4] Natural Order

[5] .The Theory of Moral Sentiments

[6] .Francois Quesnay

[7] .Tableau Economique

[8] .Samuel Crompton

[9] . كتاب سرمايه، مجلد اول، صفحه 313

[10].Principles of Political Economy

[11].Communist Manifesto=Manifest der Kommunistischen Partei

[12].Leon Walras

[13].Elements of Political Economy

[14]. Jean Charles Leonard Sismonde de Sismondi

[15].New Principles of Political Economy

[16].Claude – Henri de Rouvroy Saint – Simon

[17].Robert Owen

[18].Johann Karl Rodbertus

[19].Adolph Heinrich Gotthelf Wagner

[20].Utopian Socialism

[21].Scientific Socialism

[22].Contribution to the Critique of Political Economy

[23].Feriedrich Engels

انگلس آلماني و فرزند يكي از كارخانه داران بزرگ نساجي آلمان بود كه شعبه اي نيز در منچستر انگلستان داشت و از صاحبنظران سوسياليسم در حلقه «هگلي هاي جوان» محسوب مي شد. براي اولين بار در سال 1844 ماركس را در پاريس ملاقات كرد و همكاريهاي علمي اين دو تا زمان فوت ماركس ادامه يافت.

[24].Theories of Surplus Value

[25].Ludwig Andreas von Feuerbach

[26].Dialectical Materialism

[27].John Maynard Keynes

[28].General Theory of Employment, Interest and Money

[29].German Philosophy

نرم افزار درس گفتار دکتر مسعود درخشان
این نرم افزار شامل ۴ حلقه dvd است که مباحثی همچون نظام و تاریخ عقاید اقتصادی،اقتصاد سنجی،اقتصاد پیشرفته نفت و گاز و مشتقات و مدیریت ریسک در بازار های نفتی را در خود جای داده است